خداوند به او وحى كرد : اى يعقوب ! شكايت مرا به بندگان كردى ! يعقوب كنار آستانهء در به سجده افتاد ، مىگفت : پروردگارا ! دوباره اين كار را نمىكنم . پس خداوند به او وحى كرد : من آن را به تو بخشيدم مبادا نظير آن را تكرار كنى ! از اين رو هرگز از مصيبتهاى دنيا كه بر سر او مىآمد شكايت نمىكرد مگر اين كه روزى گفت :
« إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ »
« 1 »
.
« 2 »
21 - « 3 » از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « غم يعقوب به قدرى شديد شد كه كمر او را كمانى كرد و دنيا از يعقوب و پسرانش برگشت تا آنجا نياز شديد پيدا كردند و آذوقهشان تمام شد ، آنجا بود كه به پسرانش گفت :
« اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ »
« 4 »
.
پس گروهى از ايشان بيرون شدند و به همراه ايشان مبلغ ناچيزى فرستاد و نيز به همراه ايشان نامهاى به عزيز مصر نوشت ، نظر او را به خود و فرزندانش جلب كرد و به فرزندانش سفارش كرد كه پيش از دادن وجه نامهء او را بپردازند و نوشت :
هامش
( 1 ) - يوسف / 86 : من غم و اندوهم را نزد خدا مىبرم و به او شكوه مىكنم و از خدايم چيزهايى سراغ دارم كه شما نمىدانيد !
( 2 ) - تفسير عيّاشى : 2 / 188 .
( 3 ) - همان - حديث شمارهء ( 20 ) مثل شماره ( 11 ) بود با اين تفاوت كه نام فرشته به جاى ( تريال ) آنجابريال آمده بود . و در آخر حديث اينجا آمده است : « در خبر ديگرى عزرائيل ملك الموت است و همين طور از وى ( تفسير عيّاشى ) نقل كردهاند !
( 4 ) - يوسف / 87 : فرزندانم برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد از رحمت الهى نااميد مباشيد چرا كه جز كافران بى ايمان از رحمتش مأيوس نمىشوند !