تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
به نام خداوند بخشندهء مهربان ! به عزيز مصر و مظهر عدالت و كسى كه پيمانه را كامل مىدهد ، از يعقوب پسر اسحاق بن ابراهيم خليل خدا ؛ صاحب نمرود كه هيزم و آتش را براى ابراهيم جمع كرد تا او را بسوزاند ولى خداوند آتش را بر وى سرد و سلامت گردانيد و او را از آتش نجات داد . اى عزيز ! به اطّلاع تو مىرسانم كه ما خانوادهء قديمى را همواره بلا از جانب خدا سرازير است تا در وقت خوشى و ناخوشى ما را بيازمايد ، همانا از بيست سال قبل مصيبتها پياپى بر من وارد مىشود و نخستين مصيبت آن است كه مرا پسرى به نام يوسف بود ، او از بين فرزندانم شادى من ، نور چشم من و ميوهء دلم بود و برادران نامادرى او از من خواستند تا من او را به همراه ايشان بفرستم گوسفندان را بچراند و بازى كند ، من او را بامدادان فرستادم ولى آن‌ها شامگاه گريان نزد من آمدند و پيراهن او را آغشته به خونِ دروغين براى من آوردند و وانمود كردند كه او را گرگ خورده است ! از اين رو اندوه من به خاطر فقدان او شديد و گريه‌ام به دليل جدايى او افزون گشت تا اين كه از غم و اندوه چشمانم سفيد شد . او برادرى از خاله‌اش داشت كه من به او دلخوش و همدم بودم و او انيس من بود و چنان بود كه هر وقت به ياد يوسف مىافتادم او را به سينه مىچسباندم و بخشى از درد دلم آرام مىگرفت ! و برادرانش گفتند : اى عزيز ! تو از ايشان راجع به او پرسيده‌اى و دستور داده‌اى كه او را نزد شما بياورند و اگر نياورند به ما مواد غذايى را از گندم مصر مانع مىشوى ! من هم او را با ايشان جهت دريافت گندم فرستادم و گفتند : او پيمانهء پادشاه را دزديده
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 515 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى