بنابراين ما را رسوا نكن و امر ما را به كيفر نرسان و بر ما ببخش !
« قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ
« 1 »
» .
« 2 »
22 - از ابوبصير به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است كه يوسف گفت :
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ
. . .
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا »
همان پيراهنى كه اشكهاى چشمم روى آن ريخته
« فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً »
اگر بوى مرا بشنود
« وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ »
« 3 » و آنها از مصر فاصله گرفت ، يعقوب عليه السلام بوى يوسف را استثمام كرد و به فرزندانش كه نزد او بودند ، گفت :
« إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ »
« 4 »
فرمود : « پسران يعقوب با خوشحالى و شادمانى به آنچه از حال يوسف و سلطنتى كه خدا به او داده بود و عزّتى كه در سلطنت يوسف نصيب آنها مىشود ، تندتر مىرفتند ؛ از مصر تا شهر يعقوب ( كنعان ) به نُه روز رفتند .
« فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً »
« 5 »
.
به آنها گفت : بنيامين چه شد ؟ گفتند : ما او را نزد برادرش به سلامت گذاشتيم ، در آن موقع يعقوب خدا را سپاس گفت و بر پروردگارش
هامش
( 1 ) - يوسف / 92 : گفت : امروز هيچ سرزنشى بر شما نخواهد بود .
( 2 ) - تفسير عيّاشى 6 2 / 190 - 192 .
( 3 ) - يوسف / 92 و 93 : . . . خداوند شما را مىبخشد . . . اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيفكنيدتا بينا شود ، سپس تمام خانواده به سوى من بيائيد !
( 4 ) - همان / 94 : من بوى يوسف را احساس مىكنم ، اگر مرا به كم عقلى نسبت ندهيد !
( 5 ) - يوسف / 96 : هنگامى كه بشارت دهنده آمد ، آن ( پيراهن ) را بر صورت او افكند ، ناگهان او بينا شد .