16 - از جابربن يزيد نقل كرده است ، مىگويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم ! چرا اميرالمؤمنين عليه السلام را به اين نام ناميدند ؟ فرمود :
« چرا كه او مردم را غذاى علم مىخوراند ، مگر اين كلام خدا :
« وَ نَمِيرُ أَهْلَنا »
« 1 » را نشنيدهاى ؟ » . « 2 »
17 - از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « خيرى نيست در آن كسى كه تقيّه ندارد ، در حالى كه يوسف گفت :
« أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ »
« 3 » و آنها سرقت نكرده بودند . » . « 4 »
18 - از ابوحمزهء ثمالى نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود :
« پيمانهء پادشاه مصر جامى بود كه در آن مىنوشيد » . « 5 »
19 - از جابر نقل كرده است ، مىگويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم :
خداوند رحمتش را بر شما ارزانى بدارد ! صبر جميل چگونه است ؟
فرمود : « صبرى است كه شكوهاى به مردم در آن نباشد ؛ ابراهيم عليه السلام براى حاجتى يعقوب را نزد راهبى از راهبان و عابدى از عابدان فرستاد ، همين كه راهب او را ديد ، گمان برد كه ابراهيم عليه السلام است از جا جست و دست به گردن او انداخت سپس گفت : مرحبا به خليل الرّحمان ! يعقوب گفت : من ابراهيم نيستم بلكه يعقوب پسر اسحاقبن ابراهيمم ! راهب گفت :
چقدر پير به نظر مىآيى ؟
يعقوب گفت : از غم و اندوه و بيمارى ! هنوز از در كوچك رد نشده بود ،
هامش
( 1 ) - يوسف / 65 : ما براى خانوادهمان مواد غذايى خواهيم آورد .
( 2 ) - تفسير عيّاشى : 2 / 184 .
( 3 ) - يوسف / 70 : اى كاروانيان شما سارقيد !
( 4 ) - تفسير عيّاشى : 2 / 184 .
( 5 ) - همان : 2 / 185 .