همين كه نامه به دست يوسف رسيد آن را گرفت و روى صورتش گذاشت و بوسيد و به شدّت گريه كرد . سپس به برادرانش نگاهى كرد و گفت :
« هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ * قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ »
« 1 »
.
آنها - چنان كه خداى عزّوجلّ حكايت كرده است - گفتند :
« لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ * قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ .
( يعنى ايرادى بر شما نيست )
« يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ »
« 2 »
.
امام عليه السلام فرمود : « همين كه آن پيك نامهء يعقوب را به سمت پادشاه برد ، يعقوب دستها را به طرف آسمان بلند كرد و گفت : « اى نيكو همدم ، اى بخشايندهء كمك ، اى كه همهء كارهايت خير است ! مرا از جانب خود بشارت و گشايشى ده !
جبرئيل نازل شد و گفت : اى يعقوب ! آيا دعاهايى به تو نياموزم كه هم بينايى و هم پسرت را به تو باز گرداند ؟ يعقوب گفت : چرا . جبرئيل گفت :
بگو : اى خدايى كه كسى جز تو از چگونگى تو با خبر نيست ! اى خدايى كه آسمان را به وسيلهء هوا استوار نموده و زمين را بر روى آب گستردهاى !
هامش
( 1 ) - يوسف / 89 و 90 : هيچ مىدانيد شما در آن هنگام كه جاهل بوديد با يوسف و برادرش چهكرديد ؟ ! گفتند : آيا تو خود يوسف هستى ؟ گفت : آرى منم يوسف ! و اين هم برادرم ( بنيامين ) است ! خداوند بر ما منّت گذارده ، هر كس تقوا پيشه كند و شكيبائى داشته باشد ( خداوند پاداش او را مىدهد ) چرا كه خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمىكند .
( 2 ) - يوسف / 91 و 92 : ( برادران ) گفتند : به خدا سوگند خداوند تو را بر ما مقدم داشته است ، هر چند ما خطاكار بوديم ( يوسف ) گفت : امروز هيچ سرزنشى بر شما نخواهد بود ، خداوند شما را مىبخشد چرا كه او بخشندهترين بخشايندگان است !