و براى خود بهترين نامها را برگزيدهاى ! از جانب خودت مرا مژده و گشايشى عطا كن !
هنوز سپيدهء صبح ندميده بود كه پيراهن يوسف را آوردند و روى صورت وى انداختند خداوند هم چشم او را به او باز گرداند و هم فرزند او را .
امام عليه السلام فرمود : همين كه پادشاه مصر دستور بازداشت يوسف را در زندان صادر كرد ، خداوند تعبير خواب را به او الهام كرد ، از اين رو وى براى زندانيان تعبير خواب مىكرد ، وقتى كه آن دو جوان تعبير خوابشان را پرسيدند و او تعبير كرد ؛ به آن يكى از دو نفر كه گمان داشت خلاص مىشود ، گفت : نزد اربابت مرا ياد كن ! و در آن حال به درگاه خدا شكوه و زارى نكرد ! از اين رو خداوند به وى وحى كرد : چه كسى خوابى را كه ديده بودى بر تو نماياند ؟ يوسف گفت : پروردگارا تو آن را نماياندى ؟
فرمود : چه كسى تو را محبوب پدرت كرد ؟ عرض كرد : پروردگارا تو .
فرمود : چه كسى آن كاروان را كه ديدى به سراغ تو فرستاد ؟ گفت :
پروردگارا تو فرستادى ؟ فرمود : چه كسى آن دعا را به تو آموخت تا خواندى و از آن چاه گشايش بخشيد ؟ گفت : پروردگارا تو . فرمود : چه كسى زبان آن كودك را جهت عذرخواهى گشود ؟ عرض كرد : پروردگارا تو . فرمود : چه كسى تعبير خواب را به تو الهام كرد ؟ گفت : پروردگارا تو .
فرمود : پس چرا از غير من كمك خواستى و از من يارى نطلبيدى ؟ ! و به بندهاى از بندگان من اميد بستى تا از تو پيش مخلوقى از آفريدههاى من كه در قبضهء قدرت من است تو را ياد كند و به درگاه من شكوه و زارى نكردى در حالى كه چندين سال در زندان ماندى ؟ !
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 507
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٠٧