فارابى ص 476 ) .
6 - فارابى براي قياس سه شكل مىپندارد ( قياس فصل 9 ص 127 وقياس صغير باب سوم ، ( ص 161 ) واز جنبهء رياضى آن يادى نمىكند چنان كه در قياس ابن سينا ( م ا ف 4 ص 106 ) ودر تلخيص القياس ابن رشد ( م ا ف 4 ) وجمل الفلسفة ابن هندى ( 78 پ ) يادى از آن نمىبينيم . تنها ابن زرعه در آغاز قياس است كه از « خط مستقيم وشكل مثلث منكوس وغير منكوس » براي سه شكل قياس ياد مىكند . در قياس أنموذج العلوم ( ص 23 ) هم آمده است « اشكال القياس ثلاثة :
الأول يشبه خطا مستقيما ( - ) ، والثاني يشبه مثلثا صحيحا ، ( - ا ) والثالث يشبه مثلثا منكوسا ( ا - ) » ( گفتار من دربارهء پيوستگى منطق ورياضى در يادنامهء طوسي ص 166 - ه 17 ) .
7 - اين را هم بگويم كه در آغاز نسخهء اسكوريال ( 5 ب ) كه شايد گفتارى از ابن باجه باشد از چهار شكل ياد شده است .
ابن سينا در قياس شفاء ( م 2 ف 4 ص 107 ) آن را طبيعي وناپسنديده ونه درخور واز جالينوس مىداند . ابن رشد دو قياس ( ص 152 و 172 و 333 بيروت وبند 28 و 78 و 170 چاپ مصر ) شكل چهارم را طبيعي نمىداند وگويد كه آن در كلام قياسي وبرهاني وظني نمىآيد وآن را جالينوسى مىخواند .
7 - هاينريش شولتس
Heinrich Scholz
در
Abriss der Ceschichte der Logic
گزيدهاى از تاريخ منطق ( ص 15 ) از گفتهء پرانتل ( 2 : 317 ) مىنويسد كه فارابى نخستين كسى است كه واژهء مقدمه
Pramisse
را بكار برده است .
فارابى در قياس فصل 8 ص 125 ) مىگويد كه مقدمه آنست كه بخشي از قياس باشد ودر قياس صغير ( باب سوم ص 159 ) آن را چند گونه مىشمرد . در تعريف آن در قياس شفاء ( م ا ف 3 ص 19 ) گفته شده كه آن گفتارى است جزئي وجزو قياس ، نزديك به اين سخن هم در إشارات ( 65 ) ودر نجات آمده است ( گواشن در فرهنگ نامه 301 ) .