تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
در حالى كه اين پدر و مادر من خود به من ستم مىكنند . پس زنهار مبادا كه تو در ستم كردن آنها به من ، به آنها كمك كنى ! پادشاه با شنيدن سخنان كودك به شدت ناليد و بى تابى كرد و درد او از ميان رفت ! و روذين با همان حال خوابش برد و در خواب كسى را ديد كه به او مىگفت : بدان كه بزرگى سزاوار آن كسى است كه كودك رابه زبان آورد و تو را و پدر و مادر او را از كشتن وى بازداشت و همان ( خدا ) تو را به درد شقيقه گرفتار كرد تا اين كه تو را از آن همه بدرفتارى در اين سرزمين دور سازد ، و اوست كه سلامتى را به تو باز گرداند و تو را بدانچه شنيدى اندرز داد پس به خود بيا ! پس از آن ديگر دردى نديد و دانست كه تمام اينها از جانب خداى تعالى بود و پس از آن در سراسر كشور به عدل و داد رفتار كرد . » . « 1 » 3 - از جابر نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « اسقف نجران بر اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شد ، صحبت از اصحاب اخدود به ميان آمد . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : خداوند پيامبر سياه‌پوستى را به قوم خودش مبعوث كرد و آنان نيز سياهپوست بودند پس آنها را به سوى خدا خواند ولى آنها او را تكذيب كردند و با وى جنگيدند و بر او پيروز شدند . و شكافهايى را ايجاد كردند و در آنها هيزم و آتش قرار دادند و چون گرم شد بر كسانى كه بر آيين آن پيامبر بودند گفتند : از پيامبرتان جدا شويد و اگر نه داخل آن گودال‌ها مىاندازيم ، پس گروه زيادى جدا
هامش
( 1 ) - قصص انبياء : ص 240 .