تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
در روى زمين در قلمرو خودش شدت يافت خداوند او را در سمت راست سرش به دردسرى مبتلا كرد به حدى كه او را از خوردن و آشاميدن بازداشته بود ، پس كمك خواست و ذليل شد . و وزيرانش را فراخواند و به آنها از درد خود شكايت كرد . پس آنها داروهايى را به وى خوراندند ، ولى از توقف درد نااميد شد . در همان وقت بود كه خداوند پيامبرى را مبعوث كرد و به وى گفت : سراغ روذين بندهء ستمگر من در هيأت پزشكان برو و ابتدا او را تعظيم كن و با وى به مدارا سخن بگو ! و بدون اين كه دارويى به او بخورانى و او را داغ كنى ( طبق رسم قديم محل درد را داغ مىكردند - م . ) وعدهء شفاى سريع را به او عطا كن ! و چون ديدى روى دلش به سمت تو است به او بگو : شفاى درد تو خون كودك شيرخواره‌اى است كه در حضور پدر و مادرش از روى ميل آنها بدون جبر و اكراه سر ببرند و تو از خون آن كودك سه قطره برگيرى و آن را به سوراخ طرف راست بينى خود بچكانى همان ساعت بهبود مىيابى ! آن پيامبر همان كار را كرد . پادشاه گفت : من كسى را در بين اين مردم با چنين ويژگى سراغ ندارم ! پيامبر به وى گفت : اگر بخشش زياد بكنى به مقصودت خواهى رسيد . راوى مىگويد : پس پادشاه فرستادگانى را به اين منظور فرستاد پس جنين تازه‌اى را بين پدر و مادر نيازمندى پيدا كردند و به آنها وعدهء بخشش زيادى را داد آنها كودك را به شاه دادند ، پس پادشاه جامى از طلا و كاردى خواست و به مادر آن بچه گفت : پسرت را در دامن خود بگير ! خداوند آن كودك را به زبان آورد و گفت : اى پادشاه از بريدن سر من ، پدر و مادرم را باز دار كه آنها بد پدر و مادرى هستند . در صورتى كه كودك ناتوان چون مظلوم واقع شود بايد پدر و مادرش از او دفاع كنند