و در روايتى آمده است كه فرمود : « به كارگزارت بنويس كه طرف راست پايهء مسجد را بكند در آنجا به مردى برخورد مىكند كه نشسته و دست بر بينى و صورت خود دارد ! عمر گفت : آن مرد كيست ؟ على عليه السلام فرمود : تو براى كارگذارت بنويس تا آنچه من گفتم انجام دهد . پس اگر او را چنان كه گفتم پيدا كرد ان شاءاللَّه به تو خواهم گفت و او درنگ نكرد .
ناگهان فرماندار آنجا نوشت : همان طورى كه گفته بودى به آن مرد برخورد كردم و دستورى كه داده بودى اجرا كردم پس بناى مسجد سرپا استوار ماند ، عمر از على عليه السلام پرسيد : آن مرد كه بود ؟ فرمود : وى پيامبر اصحاب الاخدود بود . » . « 1 »
اصحاب كهف
1 - از جابر به نقل از ابوجعفر امام باقر عليه السلام آورده است ، مىگويد : شبى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز را كه خواند نگاهى به ساختمان كرد ، ابوبكر ، عمر ، عثمان و على را طلبيد ، فرمود : برويد تا به اصحاب كهف برسيد و از طرف من به آنها سلام دهيد ! تو اى ابوبكر چون از اينها سنّت بزرگتر است جلو برو ، بعد تو اى عمر ، بعد تو اى عثمان ! اگر به يكى از شما جواب دادند و اگر نه يا علىّ ! تو آخرين نفر باش كه جلو مىروى ! سپس به باد دستور داد آنها را بلند كرد و برد بر در كهف نهاد .
ابوبكر جلو رفت و سلام داد ، جواب سلام او را ندادند پس به سمتى رفت ، عمر جلو رفت و سلام داد ، پاسخ سلام او را ندادند و عثمان جلو
هامش
( 1 ) - قصص انبياء : ص 247 .