رفت و سلام داد و جواب او را هم ندادند . پس على عليه السلام جلو رفت و گفت :
درود و رحمت و بركات خدا بر شما اى اصحاب كهف ! كسانى كه به پروردگارشان ايمان آوردند و بر هدايتشان افزود و بر دلشان نشست ! من فرستادهء رسول خدايم به سوى شما !
گفتند : خوش آمدى ، مرحبا به رسول خدا و فرستادهء او و سلام بر تو اى وصىّ رسول خدا و رحمت و بركات خدا بر تو باد ! فرمود : شما چگونه دانستيد كه من وصىّ رسول خدايم !
گفتند : همانا بر گوشهاى ما خوانده شده است كه جز با پيامبر و يا وصىّ پيامبر سخن نگوييم ، چگونه و در چه حالى پيامبر را ترك كرديد و حال كسان او و خودِ او چگونه بود ؟ و سؤالات زيادى را كردند و گفتند :
خبر اين همراهان تو ؛ اين افراد چنان است كه ما جز با پيامبر و يا وصىّ پيامبر با كسى سخن نمىگوييم . پس على عليه السلام به همراهانش فرمود : آيا شنيديد كه چه مىگويند ؟ گفتند : آرى فرمود : پس گواهى دهيد ! سپس صورتشان را طرف مدينه برگرداندند و باد آنها را بلند كرد و برد تا در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نهاد و آنچه شد بر پيامبر خبر دادند ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ايشان فرمود :
ديديد و شنيديد پس گواه باشيد ! گفتند : آرى . پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به منزلش بازگشت و به آنها فرمود : گواهى خود را پاس بداريد ! » . « 1 »
هامش
( 1 ) - قصص انبياء : ص 254 .