ديگرش رفت و از حال او پرسيد ، دختر گفت : همسر من سفال زيادى درست كرده است ، اگر خدا باران آسمان را باز دارد ، ما حالمان از همهء بنىاسرائيل بهتر خواهد بود ، پس برگشت در حالى كه مىگفت : خدايا تو خود هر چه مصلحت آنها را مىدانى ! » . « 1 »
17 - از ثمالى نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « در ميان بنىاسرائيل مردى بود كه در بين آنها به حق داورى مىكرد ، همين كه در آستانهء وفات قرار گرفت : به همسرش گفت : مرا غسل دهيد و كفن كنيد و صورت مرا بپوشانيد و مرا بر تابوتم قرار دهيد ، تا اين كه منظرهء بدى را نبينى ! چون از دنيا رفت ، زن طبق دستور شوهرش عمل كرد . و بعد مدتى توقف نمود سپس روى صورت او را باز كرد ، ديد كرمى از سوراخ بينى او مىخورد ! با ديدن آن منظره بىتابى كرد ، همين كه شب شد ، شوهرش را در خواب ديد ، به وى گفت : از آنچه ديدى ناراحت شدى ؟ ! زن گفت :
آرى . مرد گفت : به خدا سوگند كه آن مربوط به برادر تو بود .
توضيح اين كه روزى برادرت به همراه طرف دعوايش پيش من آمدند ، همين كه نشستند ، با خود گفتم : خدايا حق با او ( برادر زنم ) باشد ! چون طرح دعوا كردند ، حق با او بود ، من از اين بابت خوشحال شدم ، با وجود موافقت با حق ، آنچه را كه ديدى به خاطر ميل من به پيروزى او ، بر سرم آمد ! » . « 2 »
18 - از ثمالى به نقل از امام باقر عليه السلام آمده است ، فرمود : « در ميان بنىاسرائيل مرد خردمند پرمال و ثروتى بود و پسرى در شكل و شمايل
هامش
( 1 ) - قصص الأنبياء : ص 176 .
( 2 ) - همان : ص 180 .