تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
كه دست او سوخته بود . » . « 1 » 20 - از حمران نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « در بين بنىاسرائيل ، مرد زورمندى بود او را وقتى كه در قبر نهادند و روح به بدنش برگشت ، به او گفتند : ما صد تازيانه از عذاب خدا را بايد به تو بزنيم ! گفت : من طاقت ندارم ، پيوسته از شمار تازيانه‌ها كم مىكردند و او مىگفت : من طاقت ندارم ، تا به يك تازيانه رساندند گفت : طاقت ندارم ، گفتند : هرگز امكان ندارد . پرسيد : براى چه مرا تازيانه مىزنيد ؟ گفتند : تو روزى به بندهء ناتوان بيچاره شكست خورده‌اى كه از تو كمك خواست ، تو او را كمك نكردى و از وى دفاع ننمودى ! امام عليه السلام فرمود : « پس او را يك تازيانه زدند ، تمام قبرش پر از آتش شد . » . « 2 » 21 - از عيسى بن عبداللَّه علوى به نقل از پدرش از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « در بنىاسرائيل مرد بى كار و بى درآمدى بود كه زنش خرج او را مىداد ، روزى نزد زنش آمد ، زن مقدارى رشتهء پشم را به او داد ، به بازار برد ، به چيزى نخريدند . كنار دريا آمد ، صيادى را ديد كه ماهى زيادى را شكار كرده است پس نخها را به او داد و گفت : از اينها در ساختن تور ماهىگيرى خود استفاده كن ! و او هم يك ماهى به وى داد ، آن را گرفت و نزد همسرش آورد ، همين كه همسر وى شكم ماهى را باز كرد از شكم ماهى مرواريدى درآمد كه آن را به بيست هزار درهم
هامش
( 1 ) - قصص انبياء : ص 183 . ( 2 ) - همان : ص 184 .