« همسر موسى عليه السلام بر يوشع بن نون خروج كرد در حالى كه به مركب آبى رنگى سوار بود اوّلِ روز نبرد به نفع او بود ولى آخرِ روز به سود يوشع بود سرانجام يوشع بر او پيروز شد يكى از حاضران به چيزى راهنمايى كرد كه دربارهء آن زن شايسته نبود ! يوشع گفت : آيا پس از هم بسترى موسى عليه السلام با وى ؟ بلكه من حرمت موسى عليه السلام را دربارهء اين زن پاس مىدارم » . « 1 »
14 - از ابوجميله نقل كرده است ، مىگويد : در بنىاسرائيل عابدى بود به نام جريح كه در صومعهاى خدا را مىپرستيد ، وقتى مادرش آمد كه او نماز مىخواند ، او را صدا زد ، جواب نداد و با مادرش حرف نزد ، مادر برگشت در حالى كه مىگفت : از خداى بنىاسرائيل مىخواهم كه تو را خوار سازد !
همين كه فرداى آن روز فرا رسيد ، زن بدكارهاى آمد و جلوى صومعهء او نشست در حالى كه از شوهرش طلاق گرفته بود ، ادّعا كرد كه از جريح بچه دارم ، اين خبر در ميان بنىاسرائيل پيچيد ؛ همان آدمى كه بنىاسرائيل را به خاطر زناكارى سرزنش مىكرد ، خود زنا كرده است ! پادشاه دستور داد او را به دار زنند ! پس مادر جريح آمد در حالى كه لطمه به صورت مىزد ، جريح گفت : مادر ! ساكت باش كه اين در اثر نفرين تو است ، مردم وقتى كه اين سخن را از او شنيدند ، گفتند : چگونه ما اين حرف را بپذيريم ؟ جريح گفت : بچه را بياوريد ! او را آوردند ، او را گرفت و پرسيد : پدرت كيست ؟ بچه گفت : فلان چوپان بنى فلان . پس خداوند
هامش
( 1 ) - قصص الأنبياء : ص 175 .