تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
خداوند تعالى مىفرمايد :
« بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ .
« 1 » مىگويد : در ميان ايشان پيرمرد سالخورده‌اى بود نزد مردم شهر آمد و به آنها گفت : اى مردم ! به خدا سوگند كه اين ندا همان فراخوانى شعيب عليه السلام است ، اگر بازار را به روى اين مرد باز نكنيد از بالاى سرتان و زير پايتان گرفتار عذاب خواهيد شد ! اين مرتبه حرف مرا باور كنيد و در آينده خواستيد مرا دروغگو شماريد ، زيرا كه من خيرخواه شمايم ! راوى مىگويد : مردم با شنيدن سخنان آن پيرمرد ، شتافتند و براى محمّدبن علىّ عليهما السلام و يارانش خواربار آوردند . خبر آن پيرمرد به هشام‌بن عبدالملك رسيد فرستاد ، او را به شام بردند و كسى ندانست كه چه بر سر او آمد . « 2 » 2 - شيخ مفيد به نقل از عبدالرّحمان بن عبداللَّه زهرى . . . « 3 » 3 - طبرى امامى ( شيعى ) از ابوبصير نقل كرده است مىگويد : ابوجعفر عليه السلام فرمود : « من در شام به سراغ يكى از پادشاهان بنى اميّه مىرفتم ناگهان ديدم گروهى در كنار من حركت مىكنند ! گفتم : كجا مىرويد ؟ گفتند : ما دانشمندى داريم كه نظير او را نديده‌ايم آنچه مصلحت ماست به ما خبر مىدهد ! من هم با آنها رفتم تا اين كه داخل برج و باروى
هامش
( 1 ) - هود / 86 : بقية اللَّه براى شما اگر ايمان داشته باشيد بهتر است و من مسؤول اعمال شما و موظّف به اجبار شما بر پذيرش اين راه نيستم . ( 2 ) - كافى : 1 / 471 . ( 3 ) - ارشاد : ص 248 . اين روايت را بى زياد و كم در بخش فضايل نقل كرديم - م .