تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بزرگى شدند كه در آنجا افراد زيادى بودند . ديرى نپاييد كه پيرمردى با تكيه به دو نفر بيرون آمد در حالى كه ابروهايش روى چشمانش افتاده بود ابروهايش را بالا زد تا چشمانش ديده شد ، نگاهى به من كرد و گفت : آيا تو از مايى و يا از امّت مرحومه ؟ گفتم : من از امّت مرحومه‌ام . پرسيد : از دانشمندان آنهايى يا از جاهلان ؟ گفتم : نه از دانشمندانشان و نه از جاهلان . گفت : شما گمان مىبريد كه شما بهشت مىرويد و در آنجا مىخوريد و مىنوشيد و دفع نمىكنيد ؟ گفتم : آرى . گفت : دليلى براى اين عقيده‌تان بياور ! گفتم : جنين در شكم مادرش مىخورد و مىآشامد و دفع نمىكند ! گفت : مگر تو نگفتى : از دانشمندان امّت مرحومه نيستى ؟ گفتم : آرى ولى گفتم : از جاهلان آنها هم نيستم . گفت : به من بگو : كدام ساعت است كه نه از روز است و نه از شب ؟ گفتم : اين همان ساعت بين طلوع فجر تا برآمدن آفتاب است كه نه از شب حساب مىكنيم و نه از روز . پس نگاهى از روى تعجّب به من كرد و گفت : مگر تو نگفتى كه از عالمان ايشان نيستى ؟ سپس گفت : بدان به خدا سوگند كه از تو مسأله‌اى را مىپرسم كه تو در آن به مانند فرو رفتن گاو نر در گِل دربمانى ! بگو ببينم آن دو مردى كه در يك ساعت به دنيا آمدند و در يك ساعت هم مردند ، در حالى كه يكى از آنها صد و پنجاه سال و ديگرى فقط پنجاه سال زندگى كرد كيستند ؟ گفتم : مادرت به عزايت بنشيند آن ( كه صد و پنجاه سال عمر كرد ) عُزير بود و همان عزير پنجاه سال عمر كرد سپس خداوند او را صد سال
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 172 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى