او مىآمد و از او مىآموخت » . « 1 »
20 - ابن صبّاغ به نقل از جابربن عبداللَّه انصارى آورده است ، مىگويد :
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « جابر ! اميد است كه تو يكى از فرزندان مرا از نسل حسين عليه السلام ببينى كه اسم او اسم من است و او علم را باز مىگشايد باز گشودنى ، و چون او را ديدى سلام مرا به او برسان ! » .
جابر رضى الله عنه مىگويد : خداى تعالى عمر مرا طولانى كرد تا اين كه امام باقر عليه السلام را ديدم و سلام جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به آن حضرت رساندم . « 2 »
21 - محمّدبن طلحه از قول ابوالزّبير محمّدبن اسلم مكّى نقل كرده است مىگويد : ما در نزد جابربن عبداللَّه بوديم ، پس علىّبن حسين عليهما السلام به همراه پسرش محمّد كه كودكى بود نزد وى آمد ، علىّبن حسين به پسرش محمّد عليهما السلام فرمود : « سر عمويت را ببوس ! »
پس محمّد صلى الله عليه و آله و سلم نزديك جابر رفت و سر جابر را بوسيد ، جابر پرسيد :
اين پسر كيست ؟ چون در آن موقع جابر بينائيش را از دست داده بود ، علىّبن حسين عليهما السلام فرمود : « اين پسرم محمّد است » جابر او را در آغوش گرفت و گفت : يا محمّد ! رسول خدا محمّد صلى الله عليه و آله و سلم به تو سلام رساند ! از جابر پرسيد : يا اباعبداللَّه ماجراى سلام رسانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چگونه اتفاق افتاد ؟ جابر گفت : همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودم و حسين عليه السلام روى دامن آن حضرت بود و با او بازى مىكرد ، فرمود : « يا جابر ! براى اين پسرم حسين ، فرزندى به دنيا مىآيد به نام على ، چون روز قيامت شود ، منادى
هامش
( 1 ) - اختصاص : ص 62 و 63 .
( 2 ) - الفصول المهمّه : ص 211 .