تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
مادرزاد را و بيمارى پيس را شفا دهيد ؟ و از آنچه مردم مىخورند و در خانه‌ها اندوخته مىكنند ، خبر دهيد ؟ فرمود : « آرى به اذن خدا » . سپس فرمود : « ابوبصير جلو بيا ! » من نزديك رفتم ، دستى به صورت من كشيد ، دشت و كوه و آسمان و زمين را ديدم ، پس از آن دستى به صورتم كشيد به حال اول برگشتم ، چيزى نديدم . ابوبصير مىگويد : آنگاه امام باقر عليه السلام به من فرمود : « دوست دارى كه همين طور با چشم بينا باشى و حسابت با خدا باشد ، و اگر هم دوست داشتى نابينا باشى و پاداشت بهشت باشد ؟ گفتم : همانطور كه نابينا بودم و بهشت را بيشتر دوست دارم . « 1 » 70 - از جمله كرامات امام عليه السلام ؛ جابر مىگويد : حدود پنجاه نفر خدمت امام باقر عليه السلام بوديم ، ناگهان كثيرالنّواء كه از زائران بود وارد شد ، و سلام داد و نشست ، سپس گفت : مغيرةبن عمران نزد ما در كوفه معتقد است كه فرشته‌اى با شما هست كه كافر را از مؤمن و شيعيان شما را از دشمنانتان مشخّص مىكند ؟ امام عليه السلام پرسيد : « شغل تو چيست ؟ » گفت : من گندم فروشم ! امام عليه السلام فرمود : « دروغ گفتى » گفت : گاهى جو مىفروشم . امام عليه السلام فرمود : « آن طور كه گفتى نيست بلكه تو دانه فروشى ! » . عرض كرد : چه كسى اين را به شما خبر داد ؟ فرمود : « همان فرشتهء ربّانى كه شيعهء ما را از دشمنانمان مشخص مىكند و و تو نمىميرى مگر در گمراهى . » جابر مىگويد : وقتى كه به كوفه برگشتم با جمعى به سراغ
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه : 2 / 142 .