رفت . » وى پس از بريدن دستش بيست سال زندگى كرد و پس از سه روز صاحب آن صندوق ديگر نيز حضور يافت امام باقر عليه السلام به او فرمود :
« بگويم كه داخل صندوق چه دارى ؟ در داخل صندوق هزار دينار مال خودت و هزار دينار از ديگرى است و فلان مقدار پارچههاى چنين و چنان است » .
آن مرد گفت : اگر بفرماييد نام صاحب آن هزار دينار چيست و اهل كجاست مىدانم كه شما امام واجب الإطاعه هستيد ؟ فرمود : « او محمّدبن عبدالرّحمان مردى صالح پرصدقه و نماز است و هم اكنون جلوى منزل منتظر شماست » . آن مرد گفت : وى بربرى و نصرانى است ، من ايمان آوردم به خدايى كه جز او خدايى نيست و محمّد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و فرستادهء اوست و مسلمان شد . « 1 »
72 - از جمله روايت حسينبن راشد است ، مىگويد : از زيدبن على عليهما السلام خدمت امام صادق عليه السلام ياد كردم و بر او خورده گرفتم ، امام عليه السلام فرمود :
« خداوند عمويم زيد را بيامرزد كه او نزد پدرم امام باقر عليه السلام آمد و گفت :
مىخواهم بر اين طاغوت خروج كنم ، فرمود : زيد ! اين كار را نكن ، زيرا كه من بيم دارم از آن كه كشته شوى و در دروازه كوفه بدنت را به دار آويزند ! يا زيد ! مگر نمىدانى كه كسى از فرزندان فاطمه عليها السلام بر هيچ يك از اين پادشاهان پيش از خروج سفيانى ، خروج نمىكند مگر كشته شود .
سپس امام صادق عليه السلام فرمود : حسينبن راشد ! فاطمه عليها السلام پاكدامن بود ،
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه : 2 / 144 . قبلًا به شمارهء ( 23 ) داستانى نظير اين مورد را از « مناقب » نقل كرديم چون تفاوت هايى داشت ناچار اينجا نيز به طور كامل آورديم - م .