فرمود : « داوود ! اما او چند روزى نمىگذرد كه زمام امور را به دست مىگيرد و تمام سردمداران را پشت سر مىاندازد و شرق و غرب را به اختيار مىگيرد و افراد تسليم مىشوند و سر به طاعت او مىنهند ! »
داوود پرسيد : آيا سلطنت او مدت معينى دارد ؟ فرمود : « آرى به خدا سوگند كه اين سلطنت را بچههاى شما همچون ربودن توپ از يكديگر مىربايند ! »
داوودبن على و سليمان پس از شنيدن سخنان محمّدبن على عليهما السلام رفتند و به منصور مژده دادند وقتى كه برگشتند ، سليمانبن مجالد را فرا خواند ، فرمود : « سليمان ! آنها در سلطنت خود در گشايشند تا وقتى كه خونى نريخته باشند - با دست اشاره به سينه خود كرد - چون آن خون را بريزند زيرزمين براى آنها بهتر از روى زمين است . » منصور به سمت آن حضرت آمد و از گفتهء آن دو نفر پرسيد ، امام عليه السلام خبر را تصديق كرد ، و بعدها همانطور شد كه فرموده بود . « 1 »
46 - از محمّدبن مسلم نقل كرده است كه وى از ابوجعفر عليه السلام درخواست دليلى ( بر امامت ايشان ) نمود امام عليه السلام در پاسخ فرمود : « پسر مسلم ! بين تو و دوستت در ربذه اتّفاقى افتاد تا آنجا كه تو را به خاطر ما و دوستى ما و معرفت ما به باد انتقاد گرفت ! » محمّدبن مسلم گفت : فدايت شوم ! آرى به خدا سوگند چنين اتفاقى افتاد ، چه كسى چنين خبرها را به شما مىدهد ؟
فرمود : « پسر مسلم ! ما خدمتكارانى از جن داريم كه از شما بيشتر
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 282 .