تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
شده هى مىگويد : منصوربن جمهور فرمانده غير فرمانبر وارد شو ! بچه‌ها دور او جمع شده‌اند و او با آنها مىچرخد و مردم مىگويند : جابر جن زده شده است ! به خدا سوگند چند روزى نگذشته بود كه نامهء هشام‌بن عبدالملك به والى كوفه رسيد كه جابر را بكشد و سر او را براى وى بفرستد ؟ والى از اطرافيانش پرسيد : جابربن يزيد جعفى كيست ؟ گفتند : خداوند امر شما را اصلاح كند ، وى مرد با فضل و دانشى بود ولى جن زد و داخل كوچه‌ها سوار بر نى با بچه‌ها مىگردد و با آنها بازى مىكند ! راوى مىگويد : والى كوفه از بالاى ساختمان نگاه كرد ، ديد جابر با بچه هاست و بچه‌ها دور او را گرفته‌اند ، گفت : سپاس خدا را كه مرا از كشتن او معاف داشت ! مىگويد : چند روزى نگذشته بود كه منصوربن جمهور وارد شد و همان كارى را كرد كه جابر مىگفت . « 1 » 44 - محمّدبن مسلم مىگويد : روزى خدمت آن حضرت بودم . . . « 2 » 45 - ابوبصير مىگويد : با ابوجعفر عليه السلام در مسجد بودم ناگهان منصور دوانيقى ، داوودبن على ، و سليمان‌بن مجالد وارد شدند ، منصور به ايشان گفت : اين ابوجعفر عليه السلام است ! پس داوودبن على و سليمان‌بن مجالد به طرف آن حضرت رفتند ، امام عليه السلام به ايشان فرمود : « چه چيز مانع شد كه آن ستمكار شما نزد من بيايد ؟ » آنها از طرف وى عذرخواهى كردند .
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 281 . ( 2 ) - همان . با مختصر تفاوت لفظى عين شمارهء ( 2 ) همين بخش بود ، لذا تكرار نكرديم - م .