34 - عبداللَّهبن كثير مىگويد : ابوجعفر عليه السلام در بيابان پياده شد و در آنجا پناهگاهى ( خيمه ) زد سپس به سمت درخت خرماى خشگى رفت و در كنار آن حمد خدا را گفت و بعد كلماتى به زبان آورد كه مثل آن كلمات را نشنيده بودم ، سپس فرمود : « اى درخت خرما ! از آنچه خداوند در تو قرار داده است ما را بخوران ! »
پس از سخن امام عليه السلام خرماى تازه به رنگ سرخ و زرد از درخت افتاد و ميل كردند ، در حالى كه ابو اميه انصارى نيز با آن حضرت بود ، فرمود :
« ابواميه ! اين معجزه دربارهء ما مانند معجزهاى است كه دربارهء مريم عليها السلام رسيده است ؛ وقتى كه درخت خرما را تكان داد و خرماى تازه بر او فرو ريخت « 1 » » . « 2 »
35 - از عمربن حنظله نقل كرده است ، مىگويد : از ابوجعفر عليه السلام درخواست كردم كه به من اسم اعظم را بياموزد ! فرمود : « وارد خانه شو ! » پس ابوجعفر عليه السلام دست خود را روى زمين گذاشت ، زمين تاريك شد و اعضاى بدن من به لرزه افتاد ، فرمود : « گفتى : تو را چه بياموزم ؟ » گفتم : چيزى نخواستم ! پس دست از روى زمين برداشت و خانه به حالت اول برگشت . « 3 »
36 - آورده است كه چون زيدبن على تصميم به بيعت ( از مردم ) گرفت ، ابوجعفر عليه السلام فرمود : « يا زيد ! مَثَلِ قائم از اين خاندان پيش از قيام مهدى ايشان همانند جوجهء مرغى است كه پيش از راست شدن بالهايش از
هامش
( 1 ) - برگرفته از آيه 25 سورهء مريم - م .
( 2 ) - مناقب : 2 / 279 .
( 3 ) - همان ، 2 / 279 .