تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اصحاب ابوجعفر عليه السلام شد . « 1 » 26 - از ثعلبى در « نزهة القلوب » نقل كرده است كه امام باقر عليه السلام فرمود : « هشام بن عبدالملك مرا احضار كرد ، بر او وارد شدم در حالى كه بنى اميّه اطراف او بودند ، گفت : اى تُرابى ( خاكى - شايد منظورش آن بوده است كه تو فرزند ابوترابى ! ) بيا نزديك ! گفتم : « از خاك آفريده شده‌ايم ، به خاك بر مىگرديم . » همچنان مرا به خود نزديك كرد تا اين كه كنار خود نشاند ، سپس گفت : تو همان ابوجعفرى كه بنى اميّه را مىكشى ؟ گفتم : « نه » . گفت : پس تو كيستى ؟ گفتم : پسر عموى ما ابوالعباس‌بن محمّدبن علىّبن عبداللَّه‌بن عبّاس است » نگاهى به من كرد و گفت : به خدا سوگند كه من از تو دروغ را تجربه نكرده‌ام ، سپس گفت : از چه زمانى چنين بوده است ؟ گفتم : از سالها پيش ، به خدا سوگند كه اين خبر دورى نيست . » . « 2 » 27 - همو از كتاب « معجزات » نقل كرده است كه امام باقر عليه السلام در حال عمره مشغول اعمال بود . . . « 3 » 28 - از جابر جعفى در حديث مرفوعى ( از امام باقر عليه السلام ) آورده است : « سلطنت بنىاميه ادامه دارد تا وقتى كه ديوار مسجد ما - يعنى مسجد جعفى - فرو ريزد ! » پس همانطور شد كه فرموده بود . « 4 »
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 277 . ( 2 ) - همان : 2 / 282 . ( 3 ) - مناقب : 2 / 282 . اين حديث بى كم و زياد در بخش فضايل به شمارهء ( 4 ) گذشت - م . ( 4 ) - همان .