از منى تو جلوتر برو ! » .
محمد رفت و به حجر گفت : تو را به حرمت خدا و به حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و به حرمت همهء مؤمنان قسمت مىدهم اگر مىدانى كه من حجت خدا بر علي بن حسين عليهما السلام هستم ، حق را بگو و اين را براى من بيان كن ! ولى حجرالاسود به او جوابى نداد !
آنگاه علي بن حسين عليهما السلام جلو رفت سخنانى گفت كه مفهوم نشد !
سپس فرمود : « تو را به حرمت خداى تعالى و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و به حرمت اميرالمؤمنين و حسن و حسين عليهم السلام و حرمت فاطمه عليها السلام دختر محمد صلى الله عليه و آله و سلم قسمت مىدهم كه اگر مىدانى من بر عمويم از جانب خدا حجتم اين را بگو و براى ما روشن كن ! تا وى از عقيدهء خودش برگردد ! »
پس حجر به زبان عربى گفت : اى محمدبن على ! بشنو و از علي بن حسين عليهما السلام پيروى كن كه او حجت خدا بر خلق است ! پس محمدبن حنفيه با شنيدن اين سخنان گفت : شنيدم ، فرمانبردار و تسليمم ! « 1 »
65 - از ثويربن سعيد بن علاقه نقل كرده است ، مىگويد : محمدبن حنفيه رضى الله عنه بر سرور عابدان علي بن حسين عليهما السلام وارد شد و دستش را بلند كرد و يك سيلى بر او زد - در حالى كه او در نظر وى خردسال بود - سپس گفت : تواى كه ادّعاى امامت كردهاى ؟ !
پس علي بن حسين عليهما السلام به وى فرمود : « از خدا بترس و آنچه را كه حق تو نيست ادّعا نكن ! »
محمد گفت : به خدا سوگند كه آن ( امامت ) حق من است !
هامش
( 1 ) - الثّاقب فى المناقب : ص 349 .