تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
« محمدبن حنفيه - رضى اللَّه عنه - نزد زين العابدين علي بن حسين عليهما السلام آمد و گفت : يا على ! مگر تو اقرارندارى كه من رهبر و امام توأم ؟ فرمود : « عمو ! اگر من چنين چيزى را مىدانستم كه با شما مخالفت نمىكردم ، در صورتى كه پيروى از من بر تو و بر همهء خلايق واجب است » . و فرمود : « عمو جان ! مگر نمىدانى كه من وصى پدرم ، و پدرم وصى پدرش مىباشد ؟ ! » ساعتى مشاجره كردند ، علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « چه كسى را براى داورى بين مان مىپسندى ؟ » محمد گفت : هر كه را شما بخواهيد ! فرمود : « آيا راضى هستى كه حجرالاسود بين ما داورى كند ؟ ! محمد گفت : سبحان اللَّه ! من شما را به سوى مردم دعوت مىكنم و شما مرا به حجرالاسود فرا مىخوانى كه حرف نمىزند ؟ ! علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « او حرف مىزند ، مگر نمىدانى كه او در روز رستاخيز با دو چشم و دو زبان و دو لب مىآيد و به نفع كسى كه با او به عهد خود وفا كرده است شهادت مىدهد ؟ ! پس من و تو نزديك مىشويم و از خداى عزّوجلّ درخواست مىكنيم تا او را براى ما به زبان آورد و بگويد كه كدام يك از ما حجت خداييم بر خلق او ! » . پس آن دو رفتند و كنار مقام ابراهيم عليه السلام نماز خواندند و به حجرالاسود نزديك شدند در حالى كه پيشاپيش محمدبن حنفيه به او گفت : اگر من تو را بدانچه فراخوانى اجابت نكنم هر آينه از ستمكارانم ! سپس علي بن حسين عليهما السلام به محمد فرمود : « عمو جان ! تو سالخورده‌تر