من با شنيدن اين سخنان ، عرض كردم : براستى كه توشه ، توشهء تو است اى زين العابدين و تو از بيابان آخرت با آن توشه مىگذرى چه رسد به بيابان دنيا ! . « 1 »
63 - و در حديثى از ابوحمزهء ثمالى آمده است كه عبداللَّهبن عمر ، بر علي بن حسين عليهما السلام وارد شد و گفت : اى پسر حسين عليه السلام ! تو مىگويى كه يونس بن متى عليه السلام از نهنگ آنچه ديد به خاطر آن بود كه ولايت جدم ( على عليه السلام ) بر او عرضه شد و او توقف كرد ؟ !
فرمود : « آرى ، مادرت به عزايت بنشيند ! » .
عبداللَّه گفت : دليل اين سخن را اگر راست مىگويى ، بر من بنمايان !
امام عليه السلام دستور داد چشمان او و مرا با دستمال ببندند ، و پس از لحظهاى دستور داد باز كنند ناگهان ما در ساحل دريايى بوديم كه امواج آن بهم مىخورد . پسر عمر گفت : آقاجان خون من به گردن تو ! خدا را خدا را ملاحظه جان مرا بكنيد ! و اگر راست مىگوييد ، به من نشان دهيد !
آنگاه فرمود : « اى نهنگ ! » .
راوى مىگويد : نهنگ سر از دريا برآورد به مانند كوه بزرگى در حالى كه مىگفت : لبيك لبيك ! يا ولى اللَّه !
امام عليه السلام فرمود : « تو كيستى ؟ ! »
عرض كرد : سرورم ! من نهنگ يونسم .
فرمود : « ماجرا را براى ما نقل كن ! »
عرض كرد : سرورم ! خداى تعالى هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد از آدم
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 241 .