مبالغى خرج كند ، وقتى كه آمد ، پيش از همه تو نزد وى برو و به او بگو :
من دختر تو را در برابر ده هزار درهم معالجه مىكنم كه او به گفتهء تو اعتماد مىكند و آن مبلغ را به تو مىپردازد .
فردا كه شد ، آن مرد شامى آمد در حالى كه دخترش به همراه او بود و سراغ كسى را مىگرفت تا او را معالجه كند . ابوخالد به وى گفت : من او را در برابر ده هزار درهم كه به من بدهى معالجه مىكنم ! به گونهاى كه هرگز اين بيمارى به او بازنگردد ! پدر دختر آن مبلغ را بر عهده گرفت پس زين العابدين عليه السلام به ابوخالد فرمود : اين مرد به زودى با تو مكر خواهد كرد ، سپس فرمود : تو برو و گوش چپ آن دختر را بگير و بگو : اى ناپاك ! علي بن حسين عليهما السلام به تو مىگويد : از بدن اين دختر بيرون شو ! و ديگر برنگردى ! ابوخالد همان كار را مطابق دستور امام عليه السلام انجام داد ، بيمارى از تن آن دختر بيرون شد و از جنونى كه داشت بهبود يافت . ابوخالد از پدر او خواست تا آن مبلغ را بپردازد ، او نداد و سر دواند ! نزد زين العابدين عليه السلام رفت و او را شناخت .
امام عليه السلام به ابوخالد فرمود : مگر به تو نگفتم كه او تو را فريب مىدهد ، ولى بيمارى فردا دوباره به آن دختر بر مىگردد ، وقتى كه پدرش نزد تو آمد به او بگو : چون تو به قولى كه داده بودى وفا نكردى ، بيمارى عود كرد ! بنابراين اگر ده هزار درهم را نزد علي بن حسين عليهما السلام گذاشتى من او را بهبود مىبخشم به طورى كه هرگز بيماريش بازنگردد ! آن مرد همانطور عمل كرد و ابوخالد نزد آن حضرت رفت و به گوش او مثل نوبت اول همان حرف را زد ، سپس گفت : اگر دوباره برگردى تو را به آتش الهى مىسوزانم ! پس از بدن بيمار بيرون شد و آن دختر بهبود يافت و ديگر
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤١٥