پدرشان بره آهويى خواستهاند و او به شكارچيان دستور داده تا بچه آهويى را شكار كنند ، ديروز نوزاد اين آهو را شكار كردهاند در حالى كه شير نداده بوده است ! و اينك درخواست دارد كه او را نزد وى آورند تا شير دهد و بازگرداند !
پس زين العابدين عليه السلام كسى را نزد شكارچى فرستاد او را حاضر كردند ، فرمود :
اين آهو معتقد است كه تو نوزاد او را گرفتهاى و تو از وقتى كه او را گرفتهاى به او شير ندادهاى و از من درخواست كرده است كه از شما بخواهم تا نوزادش را به او صدقه دهى !
شكارچى عرض كرد : يابن رسول اللَّه ! من چنين جرأتى را ندارم .
فرمود : من از شما مىخواهم كه او را نزد مادرش بياورى تا شير دهد و بازگرداند ! شكارچى قبول كرد ، همين كه آهو نوزادش را ديد ، همهمهاى كرد و اشك چشمش سرازير شد زين العابدين عليه السلام خطاب به شكارچى فرمود : به حقى كه بر تو دارم او را به مادرش ببخش ! پس او بخشيد و آهو با نوزادش به راه خود رفت در حالى كه مىگفت : گواهى مىدهم من كه تو از اهل بيت رحمتى و براستى كه بنى اميه از خاندان لعنتند ! » . « 1 »
48 - از محمدبن علي بن حسين عليهم السلام نقل كرده ، مىفرمايد : « پدرم با گروهى از اهل بيت و اصحابش از مدينه به قصد نخلستانى كه داشت بيرون شدند و دستور داد سفرهاى انداختند همين كه آماده خوردن غذا شدند آهويى از طرف بيابان آمد در حالى كه زمزمهاى داشت ، نزديك
هامش
( 1 ) - خرائج : ص 234 .