تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
پدرم كه رسيد ، حاضران پرسيدند : يابن رسول اللَّه ! اين آهو چه مىگويد ؟ فرمود : شكايت مىكند از اين كه سه روز است چيزى نخورده است ، بنابراين دستى به او نزنيد تا من او را دعوت كنم با ما هم خوراك شود ! عرض كردند : آرى ما دست نمىزنيم ، پس امام عليه السلام آهو را فراخواند و او آمد و با ايشان غذا مىخورد ، تا اينكه مردى از ايشان دستش را به پشت آهو گذاشت ، آهو فرار كرد ! پدرم فرمود : مگر شما به من قول نداديد كه به او دست نزنيد ؟ ! آن مرد قسم خورد كه قصد بدى نسبت به او نداشت . پدرم به آهو فرمود : برگرد ، كسى با تو كارى ندارد ! آهو برگشت غذا خورد تا سير شد سپس زمزمه‌اى كرد و رفت . حاضران گفتند : يابن رسول اللَّه ! اين آهو چه گفت ؟ فرمود : شما را دعاى خير كرد و رفت . » . « 1 » 49 - همو از ابوالصباح كنانى نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « ابوخالد كابلى ، مدتى خدمتكار علي بن حسين عليهما السلام بود ، سپس از علاقهء زياد به ديدار پدر و مادرش شكايت كرد و اجازه خواست تا نزد آنها برود ! امام عليه السلام فرمود : اى كنكر ! فردا مردى از اهل شام نزد ما مىآيد ، كه جاه و مقام و ثروتى دارد ، در حالى كه به دخترش از طرف جنيان آسيبى رسيده است و تقاضاى معالجه او را دارد ، و در اين راه حاضر است
هامش
( 1 ) - خرائج : ص 235 .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 414 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى