مىفرمايد : « در آن بين كه علي بن حسين عليهما السلام با اصحاب خود بودند ناگهان آهويى از بيابان آمد تا در مقابل ايشان ايستاد و صداى زيادى كرد ، يكى از حاضران گفت : يابن رسول اللَّه ! اين آهو چه مىگويد ؟
فرمود : او معتقد است كه فلان فرد قرشى ديروز بچهاش را گرفته است در حالى كه از ديروز هيچ شيرى به او نداده است !
پس علي بن حسين عليهما السلام كسى را نزد آن مرد فرستاد كه آن آهوبچه را نزد ما بفرست ! وقتى كه بچه آهو را آوردند آهو شروع كرد به صدا كردن و دستهايش را به زمين زد و او را شير داد و سخن گفت ، علي بن حسين عليهما السلام بچه آهو را به او بخشيد و با وى به گونهاى از حرف زدن خود آن حيوان حرف زد و آن حيوان به همراه بچهاش رفت . اصحاب پرسيدند : يابن رسول اللَّه ! اين آهو به شما چه گفت ؟ فرمود : براى شما به درگاه خدا دعا كرد و پاداش نيكو طلبيد » . « 1 »
11 - از حمران بن اعين نقل كرده است ، مىگويد : ابومحمد علي بن حسين عليهما السلام در بين جمعى از اصحاب خود نشسته بود ، ناگهان آهويى آمد و دُمش را تكان داد و دستها به زمين گذاشت ! ابومحمد عليه السلام رو به اصحاب كرد و فرمود : « آيا مىدانيد اين آهو چه مىگويد ؟ » گفتند : خير .
فرمود : « او گمان مىبرد كه فلانى پسر فلانى - مردى از قريش - امروز بچه او را شكار كرده است ، و از آن جهت نزد ما آمده است تا درخواست كند كه ما از آن مرد بخواهيم كه آن بچه آهو را در مقابل وى بگذارد تا او را شير دهد ! » .
هامش
( 1 ) - بصائر الدرجات : ص 350 .