چشمانش اشك ريخت ، خدمت محمدبن على عليهما السلام آمدند و گفتند : شتر بيرون شده است ! امام باقر عليه السلام آمد و فرمود : آرام باش ! خدا تو را مبارك گرداند از جا برخيز ! ولى او ديگر برنخاست . آنگاه امام فرمود : امام سجّاد عليه السلام تا مكه با آن شتر مىرفت و تازيانه را به بار شتر ، مىآويخت ولى او را نمىزد تا وارد مدينه مىشد .
امام باقر عليه السلام فرمود : « علي بن حسين عليهما السلام در تاريكى شب بيرون مىآمد و انبانى پر از كيسههاى دينار و درهم با خود مىبرد و در خانهء نيازمندان را يكى يكى مىزد سپس به هر كس از در بيرون مىآمد ، مىپرداخت و چون علي بن حسين عليهما السلام از دنيا رفت ديگر آن كمك كار را نيافتند و دانستند كه او علي بن حسين عليهما السلام بود كه اين كار را مىكرد . » « 1 »
15 - از حسنبن على بن بنت الياس به نقل از ابوالحسن ( موسى بن جعفر ) عليهما السلام آورده است مىگويد : من از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود :
« چون علي بن حسين عليهما السلام در آستانه وفات قرار گرفت بى هوش شد ، سپس چشمانش را گشود و سورهء اذاوقعت الواقعه و انا فتحنالك ، را قرائت كرد و گفت : سپاس خدا را كه به وعدهاش دربارهء ما وفا كرد و ما را وارث زمين قرار داد و هر جا در بهشت بخواهيم ساكن مىشويم ، پس چه نيكوست مزد و پاداش كسانى كه عمل كردهاند ! آن گاه در همان لحظه جان به جان آفرين سپرد و ديگر چيزى نگفت . » . « 2 »
16 - ابوجعفر طبرى امامى ( شيعى ) از ابراهيمبن سعد نقل كرده ، مىگويد : چون واقعهء حرّه اتفاق افتاد و سپاه يزيد مدينه را غارت كردند و
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 468 .
( 2 ) - همان .