تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
4 - « 1 » از يحيىبن ام طويل نقل كرده ، مىگويد : از مدينه تا مكه همراه علي بن حسين عليهما السلام بودم ، در حالى كه آن حضرت سوار بر استرش و من سوار بر شتر بودم ، از وادى « ضجنان » گذشتيم ناگهان مرد سپاهپوستى را ديديم كه زنجير بر گردن ، مىگويد : يا علي بن حسين ! مرا سيراب كن ، خدا تو را سيراب كند ! راوى مىگويد : علي بن حسين عليهما السلام چيزى گفت ، او سرش را روى سينه‌اش نهاد ، سپس مركبش را حركت داد ، من توجه كردم ، ديدم مردى او را مىكشد و مىگويد : او را آب نده ! خدا او را سيراب نگرداند ! پس من شترم را حركت دادم و به علي بن حسين عليهما السلام رسيدم ، به من فرمود : « چه ديدى ؟ » من آنچه ديده بودم به عرض رساندم ، فرمود : « او معاويه بود ! » . « 2 » 5 - همو از ثمالى نقل كرده ، مىگويد : با علي بن حسين عليهما السلام در سراى آن حضرت بودم و در آنجا گنجشگانى بودند كه سر و صدا مىكردند ، به من فرمود : « آيا مىدانى كه اينها چه مىگويند ؟ » گفتم : خير ، نمىدانم . فرمود : « آنها تسبيح پروردگارشان را مىگويند و از او روزى خود را مىطلبند ! » . « 3 » 6 - نيز از ابوحمزهء ثمالى نقل كرده ، مىگويد : با علي بن حسين عليهما السلام بودم ، در آن بين گنجشگانى پراكنده شده و سر و صدا مىكردند !
هامش
( 1 ) - حديث شمارهء 3 را بدون كم و زياد در بخش « مناقب اهل بيت » به شمارهء 16 از همين كتاب ( بصائر الدرجات ص 171 ) نقل كرديم - م . ( 2 ) - بصائر الدرجات : ص 286 . ( 3 ) - همان : ص 341 .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 390 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى