علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « اى عبدالعزيز ! آيا مىدانى كه اين گوسفند چه مىگويد ؟ » گفتم : نه به خدا نمىدانم !
فرمود : « او مىگويد : به گله بپيوند ! زيرا كه خواهر آن نوزاد در سال نخست در همين جا عقب ماند و گرگ او را خورد . » . « 1 »
9 - از سالمبن ابى سلمه به نقل از ابى عبداللَّه ( امام صادق ) عليه السلام آورده است فرمود : « علي بن حسين عليهما السلام با اصحابش بين راه مكه بودند ، روباهى از كنار آنها گذشت در حالى كه آنها غذا مىخوردند ، علي بن حسين عليهما السلام به ايشان فرمود : « آيا شما به من تعهدى از جانب خدا مىدهيد كه اين روباه را به جنبش و هيجان در نياوريد ، و او را به حال خود بگذاريد تا نزد من بيايد ؟ آنها سوگند ياد كردند ، پس آن حضرت فرمود : « اى روباه جلو بيا ! » روباه آمد تا در مقابل آن حضرت قرار گرفت ، امام عليه السلام مقدارى استخوان كم گوشتى را پيش او انداخت ، روباه جلو رفت و مشغول خوردن شد . امام عليه السلام رو به اصحاب كرد و فرمود : آيا به من باز هم قول مىدهيد ، پس او را به حال خود بگذاريد ، تا بيايد و به او غذا دهيد ! پس مردى از ايشان به روى آن حيوان اخم كرد ، روباه بيرون شد ، مىدويد ! علي بن حسين عليهما السلام فرمود : كدام يك از شما پيمانى راكه با من بسته بود ، شكست ؟ آن مرد گفت : يابن رسول اللَّه ! من در روى آن حيوان چهره در هم كشيدم و نفهميدم ، بنابراين از خداوند طلب بخشش دارم ! اين را گفت و ساكت شد . » . « 2 »
10 - همو از جابر به نقل از ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام آورده است ،
هامش
( 1 ) - بصائر الدرجات : ص 347 .
( 2 ) - همان : ص 349 .