امام عليه السلام فرمود : « ابوحمزه آيا مىدانى اينها چه مىگويند ؟ » عرض كردم :
خير ، نمىدانم .
فرمود : « پروردگارشان را تقديس مىكنند و غذاى روزشان را درخواست دارند » .
ابوحمزه مىگويد : آنگاه فرمود : « اى ابوحمزه ! به ما زبان پرندگان را آموختهاند و از هر چيزى به ما دادهاند » . « 1 »
7 - همو از ابوحمزه نقل كرده است ، مىگويد : خدمت علي بن حسين عليهما السلام بودم ، در حالى كه گنجشگانى روى ديوار متعلق به آن حضرت بودند كه صدا مىكردند ، فرمود : « اى ابوحمزه ! آيا مىدانى آنها چه مىگويند ؟ » فرمود : « آنها مىگويند : كه براى آنها يك وقتى است كه در آن وقت روزى خود را مىطلبند ! ابوحمزه ! آنها پيش از طلوع آفتاب نمىخوابند ، و من هم خواب آن وقت را براى شما دوست ندارم ، زيرا كه در آن وقت خداوند روزى بندگان را تقسيم مىكند و به دست ما آن را اجرا مىفرمايد ! » . « 2 »
8 - از ابوبصير به نقل از مردى آورده است ، مىگويد : با علي بن حسين عليهما السلام به قصد مكه درآمديم ، همين كه از ابواء كوچ كرديم ؛ آن حضرت سوار بر شتر و من پياده مىرفتم ، پس گلهء گوسفندى را ديد كه گوسفندى از آن عقب مانده بود ، و به شدت دنبال گله مىدويد و نگاه كرديم ديديم نوزادى دنبال او مىدود و به شدت در جستجوى اوست ، و هر چه برّهء نوزاد مىايستد ، آن گوسفند مىدود و نوزاد او را دنبال مىكند !
هامش
( 1 ) - بصائر الدرجات : ص 341 .
( 2 ) - همان : ص 343 .