پس از مدتى هشام او را از زندان بيرون كرد ، پس على بن حسين عليهما السلام ده هزار درهم براى او فرستاد و فرمود : « ابوفراس ! عذر ما را بپذير كه اگر در اين هنگام بيشتر از اين در دست ما بود ، براى تو فرستاده بوديم ؛ فرزدق آن مبلغ را پس فرستاد و گفت : اين اشعار را تنها براى خدا گفتم و در برابر آنها توقّع چيزى نداشتم ! ولى امام عليه السلام فرمود : « خداوند موقعيت تو را دانست و اجر تو را داد ولى ما اهل بيت وقتى كه چيزى را به كسى داديم پس نمىگيريم » و او را سوگند داد و او نيز پذيرفت . « 1 »
5 - شيخ مفيد از عبيداللَّه بن محمّد بن عايشه به نقل از پدرش آورده است كه هشام بن عبدالملك در زمان خلافت عبدالملك يا وليد به حج رفت و اطراف كعبه طواف مىكرد ( سپس تمام مطالب شمارهء 3 را نقل كرده ، مىافزايد : ) هشام از احترام مردم به امام عليه السلام غضبناك شد ، در آن ميان مردى از اهل شام به هشام گفت : اين كيست كه چنين هيبتى دارد ، و مردم براى او كوچه دادند ؟ هشام براى اين كه مبادا مردم شام شيفتهء آن حضرت شوند گفت : او را نمىشناسم . ولى فرزدق كه حاضر بود گفت :
امّا من او را مىشناسم ، مرد شامى رو به فرزدق ، گفت : ابوفراس ! او كيست ؟ فرزدق گفت : ( علاوه بر اشعارى كه در صفحات قبل گذشت ) .
اين على ( بن حسين ) است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پدر اوست
به وسيلهء نور هدايت او در تاريكىها راه مىيابى
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه : 2 / 92 .