تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغيبة ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
فإن قالوا : لا يكلّف . قلنا : وما المانع منه ، وله طريق إلى معرفة مصالحه بأن يمكّن النبيّ من الأداء إليه . وإن قلتم : يكلّفه ولا يبعث إليه . قلنا : وكيف يجوز أن يكلّفه ولم يفعل به ما هو لطف له مقدور . فإن قالوا : أتى في ذلك من قبل نفسه . قلنا : هو لم يفعل شيئا وإنّما علم أنّه لا يمكنه ، وبالعلم لا يحسن تكليفه مع ارتفاع اللطف ، ولو جاز ذلك لجاز أن يكلّف ما لا دليل عليه إذا علم أنّه لا ينظر فيه ، وذلك باطل ،
شرح
اگر گفتند : تكليف نكردن أو درست است . مىگوييم : باوجود اين‌كه راه براي شناخت مصالحش به وسيله أطاعت از پيامبر باز است ، ديگرچه چيزى مانع تكليف اوست ؟ اگر بگويند : خداوند أو را مكلّف كرده ، ولى پيامبرى برايش مبعوث نكند . مىگوييم : چگونه جايز است كه خداوند كارى را كه مىتواند انجام دهد ودر حقّش لطف است را انجام نداده [ وپيامبرى نفرستاده ] ولى شخص موردنظر را موظف به أطاعت از پيامبر كرده است ؟ اگر گفتند : خود آن شخص سبب عدم بعثت پيامبر شده ومقصر است . مىگوييم : أو كارى نكرده است فقط خداوند مىداند كه أو از پيامبر أطاعت نخواهد كرد وبه صرف علم داشتن خداوند ، تكليف كردن أو [ به أطاعت از پيامبر ] در حالىكه لطفى در كار نيست [ وهنوز پيامبرى مبعوث نشده است ] درست نيست ، وچنانچه موظف كردن أو به أطاعت از پيامبر درست مىبود ، مىبايست تكليف كردن افراد به امرى كه خداوند به صرف دانستن اين‌كه توجّه به آن نمىشود وراهنمايى براي آن قرار نداده است درست باشد وپر واضح است كه اين امر باطل است [ به اين معنا كه خداوند به صرف اين‌كه مىداند كسى به معرفت توجهى نمىكند دليل وراهنما براي كسب معرفت هم قرار ندهد وبعد با اين وجود ، افراد را به كسب معرفت تكليف كند وروشن است كه اين معنا باطل وفاسد است . ]