ومتى قالوا : إنّما اختفى بعد ما دعا إلى نفسه وأظهر نبوّته فلمّا أخافوه استتر .
قلنا : وكذلك الإمام لم يستتر إلّا وقد أظهر آباؤه موضعه وصفته ، ودلّوا عليه ، ثمّ لمّا خاف عليه أبوه الحسن بن عليّ عليه السّلام أخفاه وستره ، فالأمران إذا سواء .
ثمّ يقال لهم : خبّرونا لو علم اللّه من حال شخص أنّ من مصلحته أن يبعث اللّه إليه نبيّا معيّنا يؤدّي إليه مصالحه وعلم أنّه لو بعثه لقتله هذا الشخص ، ولو منع من قتله قهرا كان فيه مفسدة له أو لغيره ، هل يحسن أن يكلّف هذا الشخص ولا يبعث إليه ذلك النبيّ ، أو لا يكلّف .
شرح
اگر در جواب ما بگويند : پيامبر زماني مخفى شدند كه مردم را به طرف خودشان دعوت كرده ونبوتشان را ظاهر كرده بودند . [ وپنهان شدن أو بعد از انجام دعوت ومأموريتش بوده ] وبعد از آنكه حضرت را ترسانيدند ، ايشان هم مخفى شدند .
ما هم مىگوييم : امام زمان عليه السّلام هم همينگونه بودند ، يعنى زماني مخفى شدند كه پدران وأجداد بزرگوارشان أوصاف وويژگىهاى آن حضرت را بيان كرده ومردم را به سمت ايشان راهنمايى كرده بودند وبعد به جهت آنكه پدر ايشان امام حسن عسكرى عليه السّلام براي جان حضرت ترسيدند ، [ به جهت احتياط وحفظ جان امام ] ايشان را پنهان كردند . پس در نتيجة اين دو مسأله [ يعنى مخفى شدن پيامبر وغيبت امام زمان عليهما السّلام ] نيز بأهم مساوى هستند .
اينك به جهت روشنتر شدن مسأله به آنها گفته مىشود : بگوييد ببينيم اگر خداوند از روى حالات شخصي بداند كه مصلحتش در اين است كه پيامبر معينى را براي أو مبعوث كند كه مصالح شخصي أو را تأمين كند واز طرفي هم بداند كه چنانچه آن پيامبر را مبعوث كند ، شخص موردنظر ، أو را به قتل مىرساند ، حالا اگر خداوند به صورت قهري وجبري مانع اين قتل شده وپيامبر را براي هدايت أو مبعوث نكند ، آيا اين كار براي همان شخص ، مفسده وضرر دارد يا براي ديگرى ؟
آيا تكليف كردن اين شخص [ به أطاعت از پيامبر ] در حالىكه هنوز پيامبرى مبعوث نشده درست است يا نه ؟