لكانت علّة الحاجة فيه قائمة واحتاج إلى إمام آخر ، والكلام في إمامه كالكلام فيه ، فيؤدّي إلى إيجاب أئمّة لا نهاية لهم أو الانتهاء إلى معصوم وهو المراد .
وهذه الطريقة قد أحكمناها في كتبنا فلا نطوّل بالأسئلة عليها لأنّ الغرض بهذا الكتاب غير ذلك ، وفي هذا القدر كفاية .
شرح
بنابراين كلام در مورد امام أو هم عين كلام در مورد خود اوست ؛ يعنى اين امام هم اگر معصوم نباشد به امام نيازمند است واين امر منجر به وجود بىنهايت امام مىشود مگر اينكه منتهى به يك امام معصوم بشود كه مقصود ما هم همين است .
البتة در اين مورد در كتب ديگرمان توضيح دادهايم ، لذا در اينجا بحث را طولانى نمىكنيم چراكه غرض ما در اين كتاب غير از اين بحث است [ يعنى بحث اصلى ما در غيبت است نه عصمت ] وهمينقدر كفايت مىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) . بسيارى از علماى شيعه در باب اثبات عصمت أهل بيت عليهم السّلام اقامه دليل كردهاند كه بسيار متنوع وكامل است . ما هم صرفا جهت اطلاع خوانندگان عزيز ودر طول مباحث شيخ بزرگوار اجمالا بعضي از آن أدله را ذيلا ارائه مىكنيم .
الف ) همانطور كه شيخ بزرگوار در بيانشان فرمودند : اگر امام معصوم نباشد تسلسل لازم مىآيد ، چراكه نصب امام معصوم به اين جهت واجب است كه در اعمال عامه مكلفين احتمال خطا وجود دارد . پس اگر در اعمال امام هم احتمال خطا وجود داشته باشد أو هم براي رفع خطا ، نيازمند امام ديگرى خواهد بود واگر اين سلسله ادامه يابد وختم به امامي نشود كه هرگز احتمال خطا در اعمال أو نمىباشد ، تسلسل به وجود مىآيد وتسلسل هم بطلانش بديهي است .
ب ) امام ، حافظ شريعت ، قرآن وسنت است ومىبايست معصوم باشد تا بدون كمترين احتمال خطا ولغزش ، حقايق شرع مقدّس را تبيين كند . چراكه در مورد قرآن وسنت ومعنا وتفسير آن اختلاف هست وگاه تفاسير متفاوتى از آيات توسط علما ومفسرين به دست ما رسيده است ، وخداوند به وسيله امام ، قرآن وسنت را حفظ مىكند أو هم اگر معصوم نباشد در تفسيرش محتمل است دچار لغزش واشتباه شود . بنابراين بايد معصوم باشد تا حقايق شرع را آنگونه كه هست بيان كند .
ج ) اگر امام ، معصوم نباشد وخطايى از أو سر بزند يا بايد تبعيت شود كه در اين صورت قطعا باطل است . يا تبعيت نشود كه در اين صورت معناى عدم تبعيت ، عدم مقبوليت قول اوست . پس امام مىبايست معصوم باشد كه تبعيت از أو باطل نبوده وعدم تبعيت از أو جايز نباشد .