فإن قيل : فما الفرق بين أن يكون موجودا مستترا ( حتّى إذا علم اللّه منّا تمكينه أظهره ، وبين أن يكون ) معدوما حتّى إذا علم منّا العزم على تمكينه أوجده .
قلنا : لا يحسن من اللّه تعالى أن يوجب علينا تمكين من ليس بموجود لأنّه تكليف ما لا يطاق ، فإذا لا بدّ من وجوده .
فإن قيل : يوجده اللّه تعالى إذا علم أنّا ننطوي على تمكينه بزمان واحد كما أنّه يظهره عند مثل ذلك .
قلنا : وجوب تمكينه والإنطواء على طاعته لازم في جميع أحوالنا ، فيجب أن يكون التمكين من طاعته والمصير إلى أمره ممكنا في جميع الأحوال وإلّا لم يحسن التكليف
شرح
اشكال : چه فرقى هست بين اينكه امام وجود داشته وغايب باشد تا زماني كه خداوند ، فرمانبردارى ما از ايشان را ببيند وحضرت را آشكار فرمايد ، وبين اينكه أصلا وجود نداشته باشد وهروقت خداوند دانست كه ما عزم واراده براي تمكين وأطاعت از ايشان را داريم ، أو را به وجود بياورد ؟
پاسخ : شايسته نيست كه خداوند تمكين وفرمانبرى از كسى را بر ما واجب نمايد كه موجود نيست . چراكه اين ، امر به ما لا يطاق است . بنابراين حتما بايد وجود داشته باشد .
اشكال : خداوند هروقت بداند ما آمادگى فرمانبردارى از أو را داريم أو را ايجاد مىكند . همانطور كه طبق عقيدهء شما ، ظهور أو در چنين زماني واقع مىشود .
پاسخ : فرمانبردارى از ايشان واراده وقصد أطاعت از أو به اعتقاد ما در جميع أحوال بر ما واجب است . پس لازم است كه در تمام أحوال ، تمكين وفرمانبردارى از ايشان ممكن ومقدور ودر حدّ توان باشد . چراكه در غير اين صورت تكليف درست نخواهد بود واين اشكال در صورتي وارد است كه ما در تمام أحوال ؛ چه غيبت وچه ظهور ، مكلف بر أطاعت وفرمانبردارى از حضرت نباشيم ؛ [ يعنى در زمان غيبت ، اطاعتش