تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغيبة ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
فإن قيل : لم زعمتم أنّه يجب إيجاده في حال الغيبة وهلّا جاز أن يكون معدوما . قلنا : إنّما أوجبنا [ ذلك ] من حيث إنّ تصرّفه الّذي هو لطفنا إذا لم يتمّ إلا بعد وجوده وإيجاده لم يكن في مقدورنا ، قلنا عند ذلك : أنّه يجب على اللّه ذلك وإلّا أدّى إلى أن لا نكون مزاحي العلّة بفعل اللّطف فنكون أتينا من قبله تعالى لا من قبلنا وإذا أوجده ولم نمكّنه من انبساط يده أتينا من قبل نفوسنا فحسن التكليف وفي الأوّل لم يحسن .
شرح
اشكال : شما براي چه خيال مىكنيد كه وجود امام در زمان غيبت هم واجب است ؟ آيا بهتر نبود كه أصلا وجود نداشته باشند ؟ پاسخ : مىگوييم : اين‌كه ما وجود امام را در هرحال وزماني واجب ولازم مىدانيم از آن جهت است كه تصرف ايشان در أمور براي ما لطف است واين لطف الهى در صورتي تمام است كه آن حضرت وجود داشته باشد . البتة ايجاد ايشان در حدّ توان وقدرت ما نيست بلكه بر خداوند واجب است ، واگر پروردگار عالم أو را ايجاد نمىكرد منجر به اين مىشد كه ما نتوانيم موانع تكليف را برطرف كنيم ، فلذا اين ضرر وزيانى بود كه از جانب خداوند به ما مىرسيد نه از جانب خودمان ، امّا وقتي كه خداوند امام را ايجاد فرمايد وما نسبت به ايشان تمكين نكرده وفرمانبردار آن حضرت نبوده ودست ايشان را باز نگذاريم ، اين ايراد ونقص از ناحية خودمان است ، در اين صورت تكليف [ ما به اعتقاد به وجود امام آن هم در حال غيبت وهمچنين به لزوم تمكين وفرمانبردارى از امام ] خوب است [ وهيچ جهت قبح وزشتى ندارد . چون ما خودمان باعث عدم استفاده از اين لطف الهى شده‌ايم ] امّا در صورت اوّل [ كه خداوند امام را ايجاد نكرده باشد ] تكليف ما بجا ودرست نيست .