تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغيبة ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
فإن قلتم : يجب جميع ذلك على اللّه ، فإنّه ينتقض بحال الغيبة لأنّه لم يوجد إمام منبسط اليد ، وإن وجب علينا جميعه فذلك تكليف ما لا يطاق ، لأنّا لا نقدر على إيجاده ، وإن وجب عليه إيجاده وعلينا بسط يده وتمكينه فما دليلكم عليه ، مع أنّ فيه أنّه يجب علينا أن نفعل ما هو لطف للغير ، وكيف يجب على زيد بسط يد الإمام لتحصيل لطف عمرو ، وهل ذلك إلّا نقض الأصول .
شرح
اشكال : اگر گفته شود : وجود تعيين امام ورهبرى مطاع ، آن هم با دست باز [ كه بتواند در كليه أمور تصرف نمايد ] از سه حال خارج نيست : يا بر خداوند واجب است ، يا بر ما انسان‌ها ، ويا اين‌كه ايجاد وانتصابش بر خداوند وبازگذاردن دستش بر ما واجب است ؛ 1 - اگر شما بگوييد كه انتصاب وبازگذاشتن دست امام بر خداوند واجب است ، پس اين ادعاى شما در زمان غيبت نقض مىشود ؛ چراكه در حال غيبت ، امامي كه مبسوط اليد باشد موجود نيست [ از يك‌طرف كسى به امامت منصوب شده است واز طرفي ديگر امام دستش باز نيست ونمىتواند در أمور تصرف كند واين تناقض است ] . 2 - واگر بگوييد بر ما واجب است ، اين هم تكليف به ما لا يطاق است ، چون ما قادر به بسط يد أو نيستيم . 3 - واگر قائل شويد كه ايجادش بر خداوند وبازگذاردن دستش وفرمانبردارى از أو بر ما واجب است ، شما چه دليلي بر اين مدعا داريد ؟ علاوة بر اين اگر انتصاب وبازگذاردن دست امام بر ما واجب باشد ، درواقع عهدي بر ما واجب شده است كه براي ديگران لطف است نه خودمان . مثلا ، چگونه بر زيد واجب است كه دست امام را باز بگذارد تا اين‌كه لطفى در حقّ عمرو باشد ؟ آيا اين نقض أصول نيست ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . صاحب اشكال مىگويد : أصل اين است كه انتصاب وباز گذاردن دست امام ، لطفى در حقّ ما باشد ؛ در حالىكه در اين‌جا ما دست امام را باز مىگذاريم تا در حقّ ديگران لطفى حاصل شود ، واين نقض آن أصل است .