في الحقيقة والخوف من تأديبه لم يحصل ، فصار ذلك إخلالا بلطف المكلّف فقبح لأجله .
قلنا : ( قد ) بيّنا في باب وجوب الإمامة بحيث أشرنا إليه أنّ انبساط يده عليه السّلام والخوف من تأديبه إنّما فات المكلّفين لما يرجع إليهم ، لأنّهم أحوجوه إلى الاستتار بأن أخافوه ويمكّنوه فأتوا من قبل نفوسهم .
وجرى ذلك مجرى أن يقول قائل : « من لم يحصل له معرفة اللّه تعالى في تكليفه وجه قبح » لأنّه لم يحصل ما هو لطف له من المعرفة ، فينبغي أن يقبح تكليفه .
شرح
دور نمىكند ، به اين علّت كه باز بودن دست امام كه در حقيقت لطف خداوندى است وهمچنين ترس مردم از تنبيه شدن توسط امام [ در صورت ارتكاب معاصي ] حاصل نشده است . [ چون امام غايب است وامامي در كار نيست ] پس در لطفى كه بر مكلف شده است اختلال به وجود آمده ، به همين دليل اعتقاد به غيبت ، قبيح وزشت است .
پاسخ : مىگوييم : در باب وجوب امامت اشاره كرده وروشن ساختيم ، كه علت عدم باز بودن دست امام وترس مردم از تنبيه وتأديب توسط حضرت كه آنها را از آن محروم ساخته ، به خود آنها برمىگردد ، وخودشان مقصرند ، چراكه آنان موجب ترس حضرت شدهاند « 1 » وموجبات پنهان شدن ايشان را فرآهم كردهاند وحالا قدرتى بر دسترسى به امام عليه السّلام ندارند ، اين معضل از جانب خود آنها بوده است .
كلام اين شخص كه به غيبت اعتراض كرده ، مثل سخن كسى است كه بگويد : كسى كه معرفت اللّه برايش حاصل نشده است تكليف كردنش قبيح وزشت است . برخى جواب دادهاند : اينكه كافر تحصيل معرفت نكرده است از جانب خودش بوده ومقصر است
هامش
( 1 ) . ترس از كشته شدن حضرت توسط آنها وجود داشت وافراد زيادى از جمله دستگاه حكومتى درصدد دستيابى به امام وقتل ايشان بودند ، لذا هر لحظه ممكن بود جان شريف حضرت به خطر بيفتد ، بنابراين حفظ جان حضرت كه آخرين ذخيرة الهى است مهمترين وظيفة خود آن حضرت است . اين مسأله به زودى مطرح خواهد شد .