فإن قيل : لو فرضنا أنّ الناقلين كتم بعض منهم بعض الشريعة واحتيج إلى بيان الإمام ولم يعلم الحقّ إلّا من جهته ، وكان خوف القتل من أعدائه مستمرّا كيف يكون الحال .
فإن قلتم : يظهر وإن خاف القتل ، فيجب أن يكون خوف القتل غير مبيح له الاستتار ويلزم ظهوره .
وإن قلتم : لا يظهر وسقط التكليف في ذلك الشيء المكتوم عن الأمّة ، خرجتم من الإجماع ، لأنّه منعقد على أنّ كلّ شيء شرعه النبيّ صلّى اللّه عليه واله وأوضحه فهو لازم للأمّة إلى أن تقوم الساعة .
شرح
سؤال : فرض كنيم كه ناقلين اخبار بعضي از روايتها ودستورهاى شرعي را كتمان كرده باشند واعتقاد حقّ هم فقط از طريق امام شناخته مىشود ، بنابراين نياز مبرمى به بيان وروشنگرى امام باشد ، از طرفي هم ترس كشته شدن امام توسط دشمنانشان ادامه دارد ، در اين صورت چه مىشود ؟ وچه بايد كرد ؟
1 - اگر بگوييد : در اين صورت امام بايد ظاهر شود ، حتى اگر خطر كشته شدن ايشان وجود داشته باشد .
در اين صورت لازم مىآيد كه خطر مرگ وشهادت ، دليل موجّهى براي غيبت ايشان نباشد . [ بنابراين دليل شما مبنى بر اينكه خوف از مرگ ايشان موجب غيبت شده موجه نخواهد وبراي غيبت كافى نيست . ] پس بايد ظاهر شود .
2 - اگر بگوييد : امام ظاهر نمىشود ودر مورد آن دسته از احكام كه از امّت پوشيده شده است ، تكليف ساقط است .
در اين صورت شما از اجماع امّت اسلامى خارج شدهايد ، چراكه همه امّت اجماع دارند كه پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه واله هرچه را كه بهعنوان شريعت بيان فرمودهاند ، تا روز قيامت لازم الاجرا است .