تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغيبة ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
المنقطع والطويل الممتدّ ، لأنّه إذا لم يكن في الاستتار لائمة على المستتر إذا أحوج إليه ، بل الائمّة ( اللّائمة ) على من أحوجه إليها ، جاز أن يتطاول سبب الاستتار كما جاز أن يقصر زمانه . فإن قيل : إذا كان الخوف أحوجه إلى الاستتار فقد كان آباؤه عليهم السّلام عندكم على تقيّة وخوف من أعدائهم ، فكيف لم يستتروا ؟ قلنا : ما كان على آبائه عليهم السّلام خوف من أعدائهم ، مع لزوم التقيّة والعدول عن التظاهر بالإمامة ونفيها عن نفوسهم ، وإمام الزّمان عليه السّلام كلّ الخوف عليه ، لأنّه يظهر بالسيف ، ويدعو
شرح
بگذاريم ، صحيح نيست ؛ چون غيبت بين اين‌كه كوتاه ومنقطع ، يا طولانى وممتد باشد ، هيچ تفاوتى وفرقى وجود ندارد . چراكه در مورد غيبت وقتي بر امام مستترى كه أو را مجبور به مخفى شدن كرده‌اند ، ملامتى نيست ، بلكه ملامت وسرزنش كساني لازم است كه امام را مجبور به اين كار كرده‌اند ، جايز است كه سبب وعلت غيبت در موردى طولانى باشد ويا اين‌كه كوتاه باشد . [ در هر صورت ودر أصل غيبت ، فرقى ندارند ] . اشكال : چنانچه ترس ، ايشان را مجبور به اختفا وغيبت كرده است ، پس چرا پدران ايشان كه از دشمنان در خوف بودند وبه اعتقاد خود شما [ اماميه ] به تقيّه عمل مىكردند غايب نشدند ؟ پاسخ : خوفي كه پدران حضرت از دشمنانشان داشتند با [ امكان وحتى ] لزوم تقيّه واظهار نكردن امامت در نزد دشمن ويا حتى [ در مواردى ] نفى امامت از خودشان همراه بود [ در واقع ايشان اين امكان را داشتند كه تقيّه كنند به اين‌كه يا اظهار امامت نكنند ويا امامت را از خودشان نفى كنند ] ، امّا در مورد امام زمان عليه السّلام چنين نيست چون تمام خوف وترس متوجه ايشان است به اين دليل كه [ با توجّه به نصوص وروايات فراوان همه مىدانستند ] حضرت با شمشير قيام كرده ومردم را به طرف [ امامت وولايت ] خودش دعوت مىكند ودر مقابل مخالفينش جهاد خواهد كرد .