لا يعرف الحقّ من الشرعيّات إلّا بقوله ، لوجب أن يمنع اللّه تعالى منه ويظهره بحيث لا يوصل إليه مثل النبيّ صلّى اللّه عليه واله .
ونظير مسألة الإمام أنّ النبي صلّى اللّه عليه واله إذا أدّى ثمّ عرض فيما بعد ما يوجب خوفه لا يجب على اللّه تعالى المنع منه لأنّ علّة المكلّفين قد انزاحت بما أدّاه إليهم فلهم طريق إلى معرفة لطفهم .
اللّهمّ إلّا أن يتعلّق به أداء آخر في المستقبل فإنّه يجب المنع منه كما يجب في الابتداء ، فقد سوّينا بين النبيّ والإمام .
شرح
شريعت هم قبل از امام براي آنها مشخص شده . اگر فرض كنيم كه كار به جايى برسد كه حقيقت شرع فقط از طريق امام شناخته مىشود ، در اين صورت واجب است كه خداوند مانع آسيب رسيدن به أو شده وأو را بهگونهاى ظاهر كند كه هيچ آزارى به أو نرسد ، مثل پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه واله .
مسأله امام نظير اين است كه وقتي پيامبر صلّى اللّه عليه واله رسالتش را ابلاغ كرد وبعدا خطر جانى براي أو به وجود بيايد كه موجب ترس شود ، ديگر بر خداوند واجب نيست كه خطر را از ايشان دفع كند [ به اين معنا كه بايد مانع از خطر شود ] ؛ چراكه عذر مكلفين به وسيله آنچه كه أو آورده وابلاغ كرده برطرف شده است وراه معرفت وشناخت لطف خداوند كه متوجّه آنهاست براي ايشان ايجاد شده است وديگر عذرى ندارند .
مگر اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه واله وظيفة ديگرى داشته باشد كه در آينده بايد انجام دهد ، در اين صورت همانگونه كه در ابتداى امر وقبل از انجام رسالت واجب بود كه خداوند مانع بشود آسيب رسيدن به ايشان را ، در اينجا هم واجب خواهد بود . بنابراين پيامبر صلّى اللّه عليه واله وامام از اين جهت مساوى بوده وفرقى بأهم ندارند .