في الواضح الجليّ أولى من الكلام في المشتبه الغامض ، كما فعلناه مع المخالفين للملّة ، فرجّحنا الكلام في نبوّة نبيّنا صلّى اللّه عليه واله على الكلام على ادّعائهم تأبيد شرعهم ، لظهور ذلك وغموض هذا ، وهذا بعينه موجود هاهنا .
ومتى عادوا إلى أن يقولوا الغيبة فيها وجه من وجوه القبح ، فقد مضى الكلام عليه ، على أنّ وجوه القبح معقولة وهي كونه ظلما أو كذبا أو عبثا أو جهلا أو استفسادا ، وكلّ ذلك ليس بحاصل هاهنا ، فيجب أن لا يدّعى فيه وجه القبح .
فإن قيل : إلّا منع اللّه الخلق من الوصول إليه وحال بينهم وبينه ليقوم بالأمر ويحصل ما
شرح
مقدمتر وسزاوارتر است تا بحث در مواردى كه داراى شبهه وترديد است . چنانكه به همين طريق با مخالفين اسلام هم عمل مىكنيم ؛ يعنى بحث در نبوت پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه واله را بر [ ردّ ] ادعاى آنها مبنى بر ابدى بودن دينشان [ از جمله مسيحيّت ويهوديّت ] مقدّم داشته وترجيح دادهايم . چراكه بحث در حقانيّت نبوت رسول أكرم صلّى اللّه عليه واله روشن وآشكار است حال آنكه مسأله ردّ ادعاى آنها [ واثبات نسخ شدن شرعيّت آنان توسط قرآن ] پيچيده است . همين مسأله در اينجا وموضوع بحث ما نيز جريان دارد .
چنانچه معترضين [ وكساني كه اشكال به غيبت دارند ] برگردند به اين نكته كه در اعتقاد به غيبت ، وجه قبح وزشتى وجود دارد ، [ در جواب خواهيم گفت كه ] پاسخ به اين اعتراض قبلا [ ودر فصل اوّل ] داده شد .
بعلاوة اينكه وجوه وأمور قبيح ، معقول [ وقابل تشخيص ] هستند به اينكه غيبت موجب دروغ ، بيهودگى ، جهل وفساد باشد وهيچكدام از اين موارد در اعتقاد به غيبت وجود ندارد ، بنابراين نبايد ادّعا كرد كه در مورد غيبت وجه قبحى وجود دارد .
اگر گفته شود : چرا خداوند مانع از رسيدن آسيب خلق به ايشان نشده ، ودر عوض بين مردم وايشان تا زماني كه قيام فرموده ولطف بارىتعالى به واسطه حضور وظهورش براي ما حاصل شود جدايى انداخت ؟ چنانكه در مورد پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه واله