تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
را به دو نشان داد بخت نصر نيز از او درگذشت اما در مورد خانواده‌اش گفت من تيرى را به طرف بيت المقدس رها مىسازم اگر تيرم به آنجا رسيد آنها نيز از گزند يورش من در امان نخواهند بود . باد تير او را تا بام بيت المقدس هدايت كرد ! بخت نصر به راه خود ادامه مىداد تا آنكه به تلى از خاك رسيد كه از ميانش خون جوشان به طرف آسمان فوران مىكرد و وقتى علت آن را جويا شد به او گفتند اين خون يكى از پيامبران است كه توسط بنى اسرائيل به قتل رسيده است بخت نصر قسم ياد كرد آنقدر از آن مردم بكشد تا آن خون از جهش باز ايستد مىگويند آن خون به ناحق ريخته شده يحيى بن زكريا بود كه بخاطر دفاع از ارزشهاى اخلاقى و نواميس مردم با توطئه زنى زناكار بر زمين ريخته شد سر بريده شده يحيى كه داخل تشتى قرار داده شده بود با پادشاه فاسد و ستمگر وقت از در صحبت برآمده و گفت : از خدا بپرهيز و با زنان بنى اسرائيل در مياميز . ميان شهادت يحيى و ظهور بخت نصر يكصد سال وقفه ايجاد گشت او به هر شهرى كه وارد مىگشت همه را از دم تيغ مىگذراند و نهرى از خون در شهرها جارى مىساخت و حتى به حيوانات آن منطقه نيز رحم نمىآورد . مىگويند او به آخرين نفر از بنى اسرائيل كه پيرزنى بود نيز ترحم نكرد بعدها او در بابل شهرى جديد ساخت و در آن چاهى عميق حفر نمود مىگويند بخت نصر دانيال پيامبر را به همراه ماده شيرى در آن چاه انداخت اما ماده شير از گل و لاى كف چاه مىخورد و دانيال از شير آن حيوان تغذيه مىنمود . مدتها به همين منوال گذشت تا آنكه خداوند به يكى از پيامبران ساكن در بيت المقدس فرمان داد تا مقدارى آب و غذا براى دانيال ببرد و سلام خداوند را به او ابلاغ نمايد . فرستادهء الهى در كنار چاه حاضر شد و وقتى با دلوى غذا را براى دانيال به قعر چاه فرستاد آنحضرت حمد الهى را بجاى آورده و گفت « الحمدلله الذى لا ينسى من ذكره ، الحمدلله الذى لا يخيب من دعاه ، الحمدلله الذى من توكل عليه كفاه ، الحمدلله الذى من وثق به لم يكله الى غيره ، الحمدلله الذى يجزى بالاحسان احسانا ، الحمدلله الذى يجزى بالصبر نجاة ، و الحمدلله الذى يكشف ضرنا عند كربتنا ، و الحمدلله الذى هو ثقتنا حتى ينقطع الحبل منا و الحمدلله الذى هو رجاؤنا حين ساء طننا بأعمالنا » مىگويند شبى بخت نصر در خواب ديد كه سرش از آهن و پاهايش از مس و
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 605 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى