تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
سينه‌اش از طلا پر گشته است منجمين از عهدهء تعبير خوابش برنيامدند و او دستور داد همه آنها را گردن زدند سپس به توصيه يكى از اطرافيانش كه از زنده ماندن دانيال در ميان چاه آگاهى داشت قاصدى را نزد وى فرستادند تا او را به كاخ آورند بعد از آنكه دانيال نزد بخت نصر حاضر گشت در توضيح روياى او گفت بعد از سه روز مردى از اهالى فارس ترا خواهد كشت و پادشاهيت به انتها خواهد رسيد بخت نصر گفت تو بايد نزد من بمانى و اگر بعد از اين سه روز گفته‌ات عملى نشد به قتلت خواهم رساند و اما من بر درب هر هفت شهرم نگهبانانى ورزيده گماشته‌ام و نيز مرغابيانى مسين بر بالاى دروازه شهرها نصب گشته‌اند و ورود هر غريب ناآشنايى را با بانگ بلند اطلاع مىدهند ! بخت نصر از ترس دستور داده بود هر جنبنده‌اى را كه يافتند گردن زنند ! تا آنكه شامگاه روز موعود رسيد . از آنجا كه او فرزندى نداشت پسركى را از اوان كودكى در دامان خود بزرگ كرده و به او علاقه وافرى داشت اما نمىدانست كه نژاد او فارسى است در آن شب شمشير خود را به پسر خوانده‌اش سپرد و از او خواست هر جنبنده مشكوكى را به قتل رساند و همو بود كه به عمر آن ستمگر خونخوار پايان بخشيد . بعد از مرگ بخت نصر ارميا به جنازه‌هاى انبوه بنى اسرائيل نگريست كه درندگان مشغول ارتزاق از آنها بودند و با خود گفت چگونه خداوند اين لاشه‌هاى پوسيده و متلاشى شده را بار ديگر زنده خواهد ساخت
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ
با كشته شدن بخت نصر آرامش مجدد بر بنى اسرائيل بازگشت مىگويند در زمان تسلط لشكريان بخت نصر ، عزير به درون چشمه‌اى فرو رفته و سپس از نظرها غائب گشت اما خداوند ارميا را كه يكصد سال از اين دنيا برده بود مجدداً زنده ساخت و اول چيزى كه به دو عنايت كرد بينايى دو چشمش بود . [ 1 ] « طبرسى » در توضيح آيهء
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ
مىگويد منظور همان عزير است كه با حديث امام صادق ( ع ) مطابقت دارد و مطابق حديث امام باقر او ارميا مىباشد
هامش
[ 1 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 87 تا 91 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 606 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى