در حديثى ديگر از على ( ع ) آمده است هنگامى كه عزير از ميان خانواده رفت و خداوند او را براى مدت زيادى قبض روح نمود تنها 25 سال داشت و زمانيكه مجدداً به دنيا بازگردانده شد فرزند يكصد سالهاش به ملاقات پدر آمد در حالى كه او همچنان 25 ساله بود ! [ 1 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : روزى عزير با دادن قرصى نان به صاحب كشتىاى از او خواست تا وى را از آب عبور دهد اما صاحب كشتى نان را داخل آب پرتاب كرده و گفت تكههاى نان زير پاهاى ما كوبيده مىشود و بر ايمان فايدهاى ندارد كمى بعد عذاب الهى نازل گشت بطوريكه خشكسالى تمام آن منطقه را فرا گرفت ، انسانها براى فرار از مرگ يكديگر را مىخوردند ، روزى دو زن كه هر يك صاحب فرزندى بودند قرار گذاشتند كه وعدهاى يكى از فرزندان خود را قربانى كرده و بخورند و وعده ديگر دومين كودك را طعام خود سازند . با توافق آنها طفل معصوم كشته شده و گوشت بدنش به زير دندان گرسنگان رفت اما هنگاميكه نوبت بچه دوم رسيد مادر كودك از كشتن بچهاش امتناع ورزيد آنها براى رفع مخاصمه نزد عزير آمدند و آنحضرت دست به دعا برداشت تا خداوند بخاطر گناه صاحب كشتى بيش از اين آنها را عذاب نكند و حداقل به كودكان معصوم ترحم نمايد . پروردگار نيز بخاطر كودكان صغير و بيگناه عذابش را مرتفع ساخت . [ 2 ] در تفسير على بن ابراهيم آمده است : هنگاميكه هشام بن عبدالملك امام باقر ( ع ) را به شام دعوت كرد يكى از ثروتمندان مسيحى از ايشان سؤالاتى كرد از جمله آن پرسشها اين بود : به من خبر دهيد آن دو كودك كه در يك ساعت با يكديگر متولد شده و در يك ساعت از دنيا رفتند و هر دو در يك قبر نهاده شدند كدامند ؟ اما يكى از آن دو پنجاه سال و ديگرى يكصد و پنجاه سال عمر نمود ؟ امام باقر ( ع ) در پاسخ فرمودند آن دو عزير و خواهرش « غزره » مىباشند عزير سى سال در كنار خواهرش زندگى كرد آنگاه خداوند او را موقتا به سراى ديگر انتقال داد او يكصد سال تمام از اين جهان ديده بر بست آنگاه مجدداً زنده گشته و بيست سال ديگر در
هامش
[ 1 ] مختصر بصائر الدرجات - ص 22 .
[ 2 ] كافى - ج 6 - ص 302 .