سرزمين سبا رسيد با « عنقير » هدهد بلقيس روبرو گشت . عنقير از او خواست تا با او براى مشاهده سرزمين سبا و شگفتيهايش همراه گردد اما يعفور از او عذر خواست چرا كه مامور بود آب وضوى سليمان را به هنگام نماز عصر مهيا نمايد . عنقير اصرار ورزيد تا او به تماشاى عجائبى بيايد كه مسلما در بازگشت شنيدنش باعث مسرت سليمان خواهد شد . هدهد نيز پيشنهاد او را پذيرفت . از طرفى سليمان از سر كرده پرندگان يعنى كركس راجع به علت غيبت او توضيح خواست ، كركس از نبود هدهد اظهار بىاطلاعى كرد تا آنكه عقاب ماموريت يافت به جستجوى او پردازد چيزى نگذشت كه آن دو نزد سليمان حاضر گشتند هدهد از ترس بالهاى خود را به زمين انداخت و سرش را به نشانه احترام بالا گرفت در اين حال سليمان سرش را گرفته و بسوى خود كشيد سپس از او پرسيد : تا حال كجا بودى ؟ هدهد بدون آنكه پاسخ سؤال او را دهد گفت : اى پيامبر خدا روزى را به ياد آور كه بمانند من در برابر خداوند قرار خواهى گرفت ! سليمان از گفته هدهد لرزهاى بر اندامش افتاد و از تقصير او درگذشت .
ابو بصير از امام صادق ( ع ) پيرامون آيه
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ
[ 1 ] . . . به ياد آورد داود و سليمان را آنگاه كه درباره آن كشتزار يا تاك انگور به قضاوت نشستند و آن زمانى بود كه گوسفندان يكى از افراد قبيله شب هنگام در آن كشتزار پراكنده شده و محصول آن را از بين بردند » سؤال كرد آنحضرت در پاسخ فرمودند : صاحب كشتزار مىبايست از محدوده خود در طول روز حفاظت نمايد و چوپان گله نيز موظف بود شب هنگام از ورود گوسفندانش به داخل كشتزار و تاكستان ديگران جلوگيرى به عمل آورد . و بعد از آنكه گوسفندان تاكها را تباه كردند داود ( ع ) حكم نمود تا گوسفندان به عنوان خسارت به كشاورز بخشيده شود اما سليمان نظرش آن بود كه منافع آن حيوانات در طول يكسال اعم از شير و پشم و غيره به شخص خسارت ديده واگذار گردد . [ 2 ] آنحضرت در حديثى ديگر فرمودند : داود بر اساس حكم پيامبران پيشين خود
هامش
[ 1 ] سورهء انبياء - آيهء 78 .
[ 2 ] تهذيب الاحكام - ج 7 - ص 224 .